سديد الدين محمد عوفى

662

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

صدر جهان محمد بو سعد ، صاحبى * كاخلاق اوست تيغ « 1 » محن را شده « 2 » مجنّ هر كو لباس خصمى او بافد ، از قضا * چون كرم پيله گرد تن خود تند كفن « 3 » دشمن ز كلك چون گل زردش اگر « 4 » دمى « 5 » * انديشد ، از خناق « 6 » بميرد « 7 » چو « 8 » ياسمن و رمادح از كفش سخنى راند بر زبان * همچون گل از نوالش پر زر « 9 » شود دهن تا شمع آسمان را از فيض نور حق * شعله ز نور باشد و از آسمان لگن خصمش چو شمع بادا هردم در انحطاط « 10 » * وز آتش عنا شده رنجور و ممتحن

--> ( 1 ) - متن و مپ 2 - تيغ ، بنياد : سد ( 2 ) - مپ 2 و بنياد : شد ( 3 ) - نسخهء فا اين بيت را ندارد ( 4 ) - متن - اگر ( 5 ) - بنياد : كفى بود ( 6 ) - متن و مپ 2 و بنياد : آن‌چنان ( 7 ) - بنياد : بتمرد ( 8 ) - مج : و ( 9 ) - مج : از نوازش برور ( 10 ) - مج : مردم ز آن حطط