سديد الدين محمد عوفى

660

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

و « 1 » ندانستند كه آن چيست . از آن زن سؤال كردند كه : اين چه‌چيز است « 2 » ؟ آن زن « 3 » گفت : مادر جعفر خدمت رسانيده است و عرضه داشته كه « 4 » : اين دندان تست كه اول بيفتاده بود و اين موى سر تست كه اول حلق كرده بودند « 5 » ، و من اينها را بدين عزت نگاه داشته‌ام تا مگر « 6 » امروز امير المؤمنين حق من « 7 » بشناسد و بر اولاد من رحمت و شفقت « 8 » كند . حكايت ( 17 ) آورده‌اند كه وقتى امير المؤمنين مهدى « 9 » رحمة اللّه عليه « 10 » عزم سفر قبله را تصميم داده بود « 11 » و چون از مناسك « 12 » فارغ شده بود « 13 » ، روزى « 14 » در اثناى « 15 » راه زنى ديد پياده كه مىرفت . رقّتى در ضمير مبارك او پديد « 16 » آمد ، عنان مركب اقبال « 17 » بر آن طرف راند و گفت : اى ضعيفه از كجايى ؟ گفت : از قبيلهء طى « 18 » . پرسيد كه : چگونه است كه از « 19 » قبيلهء شما مثل حاتم ديگرى « 20 » نمىآيد ؟ گفت : امير المؤمنين در دولت باقى باد . چگونه است كه « 21 » از مادر ايام مثل امير المؤمنين هرگز « 22 » نمىزايد « 23 » ؟ امير المؤمنين مهدى آن

--> ( 1 ) - مپ 2 - حاضران تعجب كردند و ( 2 ) - مپ 2 : چيست ، مج - از آن زن . . . چيز است ( 3 ) - مپ 2 - آن زن ( 4 ) - مپ 2 - مادر جعفر . . . عرضه داشته كه ( 5 ) - مپ 2 : كردند ، مج - و اين موى . . . بودند ( 6 ) - مپ 2 - مگر ( 7 ) - مپ 2 و مج : آن ( 8 ) - مپ 2 و مج - و شفقت ( 9 ) - متن - مهدى ( 10 ) - مپ 2 - رحمة اللّه عليه ( 11 ) - مپ 2 : داد ( 12 ) - مپ 2 : آن ( 13 ) - مپ 2 و مج : شد ( 14 ) - مپ 2 و مج - روزى ( 15 ) - مپ 2 و مج + ان ( 16 ) - متن - پديد ( 17 ) - مپ 2 - اقبال ( 18 ) - مپ 2 : فلان ( 19 ) - مج : در ( 20 ) - مج : ديگر ( 21 ) - مپ 2 - چگونه است كه از قبيله شما . . . در دولت باقى باد ( 22 ) - مج : ديگر ( 23 ) - مپ 2 : نزاد