سديد الدين محمد عوفى

650

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

كه با برادر « 1 » صلح كنى و به هرچه حكم كند بدان رضا دهى ، و البته بيش « 2 » كس « 3 » را به حرب نفرستى كه بعد از على عيسى هيچ‌كس ديگر پيش طاهر نتواند رفت . اين بگفت و بسيار بگريست . محمد امين « 4 » عزم كرد تا با برادر صلح كند ، اما زبيده او را نگذاشت ، لاجرم آنچه لبابه بدان اشاره كرده بود جمله مشاهده كرد . حكايت ( 7 ) آورده‌اند كه روزى امير المؤمنين « 5 » منصور از غايت ملال « 6 » به حجرهء كنيزكان رفت و خواست كه ساعتى بياسايد . و « 7 » طعامى بياوردند كه امير المؤمنين را « 8 » بدان رغبتى نبود ، از آن برنجيد و « 9 » قدرى تناول كرد . پس خالى فرمود و اشارت كرد تا « 10 » يكى از « 11 » كنيزكان به خدمت او حاضر شود . پس كنيزكى به خدمت او آمد كه او را مهنده « 12 » نام بود و امير المؤمنين منصور را به دو رغبتى زيادت « 13 » نبود . چون پيش خدمت منصور بايستاد منصور گفت « 14 » : تا چند باشد مرا « 15 » اين سكبا خوردن و بر يك طعام مداومت نمودن ، آخر مردم را نيز « 16 » طعامى ديگر آرزو كند . مهنده « 12 » خدمت كرد و گفت : امير المؤمنين چرا كراهيت دارد از طعامى كه اگر او را گرم خورى ملالت نيفزايد و اگر سرد خورى كراهيت « 17 » نيارد و نكوترين اباهاست . منصور چون اين « 18 » بشنيد

--> ( 1 ) - مپ 2 + خود مأمون ( 2 ) - مپ 2 و مج - بيش ( 3 ) - مپ 2 و مج : كسى ( 4 ) - مپ 2 و مج - امين ( 5 ) - بنياد - امير المؤمنين ( 6 ) - مج - از غايت ملال ( 7 ) - مپ 2 و مج - و ( 8 ) - متن و مپ 2 - را ( 9 ) - مپ 2 : الا ( 10 ) - مج - تا ( 11 ) - مپ 2 - از ( 12 ) - بنياد : فهده ( 13 ) - مپ 2 - زيادت ( 14 ) - متن - منصور گفت ( 15 ) - مپ 2 و مج + از ( 16 ) - مج - نيز ( 17 ) - مج : كراهت ( 18 ) - مج + سخن از او