سديد الدين محمد عوفى
648
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
چندانكه او را به خود استدعا كرد « 1 » اجابت نكرد و گفت : بايد كه من به همهحال « 2 » از بختيشوع مهربانتر باشم كه « 3 » نعمت امير المؤمنين بر من بيش از آنست كه برو ، و چون امير المؤمنين از سراى او « 4 » برفت هاديه « 5 » ازو پرسيد كه تو انديشهء امير المؤمنين چگونه « 6 » دانستى ؟ گفت : يا « 7 » هاديه « 5 » هر كرا عقل بود داند كه اين ده كنيزك كه به نزديك مأمون دررفتند هريك در جمال بىمثلاند و در لطايف « 8 » بىبدل . و امير المؤمنين آن « 9 » جمله را دوست دارد « 10 » ، اما كسى « 11 » او را فرموده است « 12 » كه با زنان لهو كن و لكن خلوت مكن ، كه « 13 » امكان ندارد كه مردى با كنيزكى صاحبجمال چندان مزاح « 14 » و بازى كند و بوى دست دراز نكند . هاديه « 5 » گفت : چون من اين فصول از پوران بشنيدم گفتم : در جهان به جمال و كمال و دها « 15 » مثل تو كس « 16 » ديگر نباشد « 17 » . شعر فلو كان النساء كمثل هذى « 18 » * لفضّلت النّساء على الرجال
--> ( 1 ) - مج + او البته ( 2 ) - مپ 2 و مج : بايد كه به همه حال من بر امير المؤمنين ( 3 ) - مج : چه ( 4 ) - مپ 2 : آنجا ( 5 ) - مپ 2 : هديه ( 6 ) - مپ 2 : را چه ، مج : را از چه ( 7 ) - مپ 2 : اى ( 8 ) - مج : لطافت ( 9 ) - مپ 2 و مج - آن ( 10 ) - مج + اگر او مر ايشان را از بهر خلوت خواندى مانعى نبودى و چون با ايشان مزاح مىكرد و ايشان را دور مىگردانيد من دانستم كه آن وصيت طبيب است ، بنياد + معاشرت كند و مباشرت نكند ( 11 ) - مج : دارد كه ، بنياد : يقين است كه ( 12 ) - مپ 2 : نه او فرموده باشد ( 13 ) - مج : چه ( 14 ) - مج : مزاج ( 15 ) - مج + حياء تو ( 16 ) - مج - كس ( 17 ) - مپ 2 : كسى نتواند بود ، مج : ديگرى را نباشد ( 18 ) - متن و بنياد : الهذى ، نسخهء مپ 2 اين بيت را ندارد