سديد الدين محمد عوفى
645
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
ناخلف « 1 » بود و پادشاهى را نمىشايست « 2 » ، پس نام ملك بر وى مى « 3 » بود اما مادرش كار مىراند . در رى « 4 » و اصفهان « 5 » سى و اند « 6 » سال پادشاهى كرد ، و چون سلطان محمود شنيد كه پادشاهى عراق به اسم و رسم « 7 » زنى است به نزديك « 8 » او رسول فرستاد و گفت كه « 9 » : بايد كه خطبه و سكه به نام من « 10 » كنى و خراج بپذيرى و بفرستى ، و اگر از آنچه گفتم ابا نمايى با لشكر جرار و حشم بيشمار بدان ديار « 11 » تازم « 12 » و ملك و دولت ترا براندازم . چون رسول برفت « 13 » و پيغام بگزارد « 14 » رسول را گفت : برو و « 15 » سلطان محمود را بگوى كه تا « 16 » شوهر من فخر الدوله در حيات بود مرا اين انديشه مىبود كه نبايد كه تو قصد ديار من « 17 » كنى ، اما چون او به رحمت ايزدى پيوست و ملك به من رسيد ، آن « 18 » انديشه به كلى از دل من « 19 » برخاست « 20 » ، كه « 21 » با خود انديشه كردهام كه محمود پادشاهى بزرگ است و « 22 » اينقدر داند كه اين چنين « 23 » پادشاهى را به جنگ زنى نبايد رفت . و اكنون من محاربت ترا آمادهام ، اگر از تو بهزيمت « 24 » شوم مرا عارى نبود كه گفتهاند ، مصراع : گريز از چو تو پادشه ننگ نيست . اما اگر تو از من
--> ( 1 ) - مج + و بىانديشه ( 2 ) - مپ 2 - و پادشاهى را نمىشايست ( 3 ) - مپ 2 و مج - مى ( 4 ) - مپ 2 : شهر رى ، مج : سرى + وقهستان ( 5 ) - مج : صفاهان ( 6 ) - بنياد : سه ( 7 ) - مپ 2 - و رسم ( 8 ) - مپ 2 : به نزد ( 9 ) - مپ 2 و مج و بنياد - كه ( 10 ) - مج : ما ( 11 ) - مپ 2 - و حشم بيشمار بدان ديار ( 12 ) - مپ 2 : بيايم ( 13 ) - مج : بيامد ( 14 ) - مج و بنياد : بگذارد ( 15 ) - مپ 2 - برو و ( 16 ) - متن - تا ( 17 ) - مج : اين ديار ( 18 ) - متن - آن ، مپ 2 : اين ( 19 ) - مپ 2 - از دل من ( 20 ) - مپ 2 : زائل شد ( 21 ) - مپ 2 و ، مج - كه ( 22 ) - مج : و ليكن ( 23 ) - مج : چون تو ( 24 ) - مج : هزيمت