سديد الدين محمد عوفى
628
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
خدمت گفتم و عمر در فراغت گذرانيدم و عاقبت شومى و بدكردارى در آن مزور ريائى دررسيد تا عاقلان را معلوم شود كه جزاى بدى هرآينه به بد كردار برسد و اگر امهال در آن افتد « 1 » اهمال صورت نبندد « 2 » چنان كه مصطفى صلعم « 3 » فرموده است : « إنّ اللّه تعالى يمهل و لا يهمل » حكايت ( 5 ) آوردهاند كه در شهر مؤته « 4 » مردى بود از خدمتگاران محمد بن سليمان هاشمى « 5 » كه او را به بددلى منسوب كردندى . شبى با جماعتى « 6 » نشسته بود و هركس « 7 » ذكر دليرى و شجاعت خود « 8 » مىكردند . او گفت : شما مرا بد [ د ] ل مىخوانيد « 9 » و من از همه شجاع « 10 » و دليرترم « 11 » . و اگر خواهيد صدق اين دعوى « 12 » بر شما روشن گردانم ، درين شب تاريك « 13 » كه « 14 » لباس هوا قيروقار شده است بهرجا كه خواهيد مرا بفرستيد تا تنها بروم و نشان شما آنجا برم ، به شرطى كه خطرى در ميان باشد ، تا آن خطر ببرم اگر آن خطر بكنم « 15 » . ايشان گفتند : انصاف دادى « 16 » . خطرى « 17 » تعيين كردند ، و آنجا « 18 » بر در شهر آبگيرهاست كه حجاج يوسف كرده « 19 » است آن را به تازى
--> ( 1 ) - مج + اما ( 2 ) - مپ 2 - و اگر امهال . . . صورت نبندد ( 3 ) - مپ 2 : عليه السلام ، مج : عليه الصلاة و السلام ( 4 ) - مپ 2 : موبر ، مج - مؤته ( 5 ) - مپ 2 : محمد بن سلمان الهاشمى ، بنياد - هاشمى ( 6 ) - متن : هركس ( 7 ) - متن : يك ( 8 ) - متن - خود ( 9 ) - مپ 2 : به بددلى منسوب مىكنيد ( 10 ) - مج + ترم ( 11 ) - مج - و دليرترم ( 12 ) - مپ 2 - صدق اين دعوى ( 13 ) - مج : تاريكى ( 14 ) - مج - كه ( 15 ) - مج : تا اگر آن خطر بكنم آن خطر ببرم ، مپ 2 - به شرطى كه . . . خطر ببرم ، بنياد - اگر آن خطر بكنم ( 16 ) - مپ 2 : همچنين كنيم ( 17 ) - مپ 2 : پس گروى ( 18 ) - متن و مج و بنياد : او را ، مج + گفتند كه ( 19 ) - مج : ساخته