سديد الدين محمد عوفى

621

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

كه « 1 » صيد دام رماح ايشان « 2 » شوى و كوفتهء زخم فنا گردى . پس پسر ميانه « 3 » سعيد را بخواند و او مردى كريم بود . پس او را گفت : اى « 4 » جان پدر ، جود و « 5 » احسان و سيلت حصول « 6 » نام نيكو تواند بود ، و دست به اطعام و اكرام برگشاى و لكن زنهار تا در وقت بذل و احسان از غايت حرد و ضجرت زبان به فحش و دشنام نگشايى « 7 » و خواهندگان را به زبان نرنجانى كه آن بناى صنايع ترا منهدم كند . و زنهار بر هر دوست اعتماد مكن « 8 » تا نخست آن « 9 » را نيازمايى « 10 » ، كه در ميان ايشان وفادار اندك يا بى « 11 » . و تخم احسان در زمينى كار كه بر آن بردارى . پس پسر خردتر را « 12 » گفت « 13 » : ساعد « 14 » اى جان پدر ، شراب دل « 15 » سياه كند و عقل تباه « 16 » و در كسب خلل افكند و در تن علل پديد آرد « 17 » . شراب « 18 » بىمطرب غم بود و بىنديم ندم « 19 » . پس نديم « 20 » خود را رعايت كن و حريم خويش را حمايت « 21 » . نه به يكبارگى « 22 » دست از آن بازدارى « 23 » كه « 24 » دلتنگ

--> ( 1 ) - متن و مپ 2 و مج - بر تو غالب بود نبايد كه ( 2 ) - مج - ايشان ( 3 ) - مپ 2 : خردتر ، مج : ميانگى ( 4 ) - مپ 2 - اى ( 5 ) - مج - جود و ( 6 ) - مج - حصول ( 7 ) - متن : برگشائى ، مج : برنگشائى ( 8 ) - مج : نكنى ( 9 ) - مج : او ( 10 ) - مپ 2 - كه آن بناى . . . نيازمائى ، مج : ياران را بيازمايى ( 11 ) - مپ 2 - كه در ميان . . . يا بى ( 12 ) - مپ 2 : ديگر ساعد را ، مج : خود ساعد را + خواند و ( 13 ) - مج + كه ( 14 ) - مپ 2 و مج - ساعد ، متن + كه ( 15 ) - مج + را ( 16 ) - مپ و مج + گرداند ( 17 ) - مپ 2 - و در تن علل پديد آورد ( 18 ) - متن و مپ 2 - شراب ( 19 ) - مج + بود ( 20 ) - متن - نديم ( 21 ) - متن : رعايت ، مج + كن ( 22 ) - مپ 2 : به يك بار + كه ، متن + چون ، مج : يكبارگى ( 23 ) - مج : بازدار ( 24 ) - متن - كه