سديد الدين محمد عوفى

619

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

از شراب خوردن امتناع نمود و سرخيل او با او موافقت كرد « 1 » و ايشان تا نيم شب شراب خوردند ، و چون شب درشكست سلاح بر خود راست كردند و برفتند . و آن كودك با سرخيل خود ساعتى دير توقف كردند تا جملهء ايشان برفتند « 2 » . پس گفتند « 3 » : برخيز و در سراى ببند و ايمن بخسب كه خداى عزوجل ترا حيات « 4 » نو داد ، و اگر وقتى بما رسى مكافات اين احسان كن « 5 » و بايد كه بد نكنى « 6 » . پس مرا وداع كردند و برفتند . من « 7 » در سراى ببستم و خداى را به اخلاص « 8 » شكر گفتم « 9 » ، و چون روز شد « 10 » از آن خانه برون آمدم و از آن شهر رحلت كردم . و فايدهء اين حكايت آنست كه هركه بداصل و لئيم و ناكس پرورد به عاقبت پشيمان شود « 11 » و ندامت سود ندارد « 12 » . حكايت ( 3 ) آورده‌اند كه « 13 » نعمان « 14 » بن الثواب « 15 » العبدى رئيسى بود از رؤساى « 16 » عرب و حكيمى از حكماى ايشان « 17 » ، و او را سه پسر بود ؛ سعد و سعيد و ساعد . و او پيوسته پسران خود را وصيت كردى تا به ادب و فضائل او متحلى شوند و از اخلاق مذموم مجانبت لازم شمرند « 18 » . اما « 19 » پسر بزرگتر

--> ( 1 ) - مپ 2 - آن كودك . . . موافقت كرد و ( 2 ) - مپ 2 - و آن كودك . . . جمله برفتند ( 3 ) - مپ 2 : پس آن كودك مرا گفت ( 4 ) - مپ 2 و مج : حياتى ( 5 ) - مج - كن ( 6 ) - مج : بايد كه به بدى نكنى ، مپ 2 - و بايد . . . نكنى ( 7 ) - متن : پس ( 8 ) - مج : خداى را عزوجل ( 9 ) - مپ 2 - و خداى را . . . گفتم ( 10 ) - مپ 2 : صبح بود ( 11 ) - مپ 2 : عاقبت آن پشيمانى آرد ( 12 ) - مپ 2 و مج : مفيد نبود ( 13 ) - متن + چون ( 14 ) - متن : لقمان ( 15 ) - مج : ثواب ( 16 ) - مپ 2 - روسا ( 17 ) - مپ 2 - و حكيمى از حكماى ايشان ( 18 ) - مپ 2 : مذموم دور ( 19 ) - مپ 2 : و