سديد الدين محمد عوفى
617
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
نهاده . متيقن شدم كه اين جماعت دزدانند و من به پاى خود به گور « 1 » آمدهام كه مثل زدهاند « 2 » : أرى « 3 » قدمى أراق دمى « 4 » . « به پاى خود به بلا مىروم زهى سرو كار » و در اين انديشه بودم كه يكى از ايشان برخاست و مرا طپانچهاى زد . گفت : جامه بكش . من تمامت « 5 » جامههاى « 6 » خود « 7 » بكشيدم و بند « 8 » ايزار پاى ببستم « 9 » و متحيروار مىنگريستم « 10 » . چون جامه و سيم من بستدند ، آن سيم به مقبل دادند كه : به بازار رو و طعامى بيار تا تناول كنيم . مقبل آهسته در گوش يكى از ايشان كلمهاى گفت . آن مرد گفت : كشتن او از ما فوت نمىشود « 11 » . من چون آن را « 12 » بشنيدم حيات « 13 » را وداع كردم و دل از جان برگرفتم « 14 » و گفتم : اى جوانمردان شما را از كشتن من چه آيد ؟ زر و جامه به شما گذاشتم ، اگر به جان بر « 15 » من منت نهيد و « 16 » نهال نهاد مرا كه بس تازه است از بيخ حيات برنياريد « 17 » از كرم شما بديع و غريب نبود ! و روى بدان غلام كردم و گفتم : آخر « 18 » حقوق پدرم رعايت كن و حق مصاحبت و ممالحت مرا « 19 » فرو
--> ( 1 ) - مج : به گورستان ( 2 ) - متن و مج - كه مثل زدهاند ( 3 ) - مج - ارى ( 4 ) - متن + بيت ( 5 ) - مپ 2 - تمامت ( 6 ) - مج - ها ( 7 ) - مپ 2 - خود ( 8 ) - مپ 2 و مج : پا يك ( 9 ) - مپ 2 : ابزار بماندم ، مج : متحيروار بنشستم ( 10 ) - مج - و متحيروار مىنگريستم ( 11 ) - متن و مپ 2 - تا تناول كنيم . . . كشتن او از ما فوت نمىشود ، مج + تو زود برو ( 12 ) - متن - آن را ، مج : اين سخن ( 13 ) - مپ 2 : جان ( 14 ) - مپ 2 - و دل از جان برگرفتم ( 15 ) - مج - بر ( 16 ) - مج + بىموجبى ( 17 ) - مپ 2 - و نهال نهاد مرا . . . برنياريد ( 18 ) - مج + نعمت ( 19 ) - مپ 2 - و ممالحت مرا