سديد الدين محمد عوفى
615
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
فرستاد . طايفهاى از غربا « 1 » يافتند كه سلاح « 2 » بر خود راست مىكردند تا رحلت كنند « 3 » . ايشان را بگرفتند و مطالبت كردند . ظاهر شد كه آن خون ايشان كرده بودند . ايشان را قصاص كردند و مرا خلاص دادند . بدان سبب سوگند خوردم كه هرگز « 4 » به تشييع هيچ جنازه نروم ، و اگرچه آفريدگار مرا از ضرر و خطر نگاه داشت اما حزم در آن ديدم كه خود را [ از ] مظنهء « 5 » هلاك نگاه دارم . بيت زندگانى به حزم كن زيرا « 6 » * در كسى حسن اعتقاد نماند عاقلان را درين زمانهء دون * بر همين « 7 » دوست اعتماد نماند « 8 » حكايت ( 2 ) عبد القيس شاعر مىگويد : پدر من غلامى داشت مقبلنام ، وقتى خيانتى كرد و از پيش پدر من « 9 » بگريخت و كس از او نشان نداد « 10 » . مدتى ازين واقعه « 11 » برآمد و پدرم از دار فنا به دار بقا رحلت كرد « 12 » ، و من هنوز كودك بودم . و چون اوائل ايام صبى نقطهء « 13 » نادانى و پريشانى است « 14 » بدان سبب « 15 » به غربت افتادم و از منشأ و مولد خود سفرى گزيدم « 16 » و قائد « 17 »
--> ( 1 ) - مج : اعراب ( 2 ) - مپ 2 - سلاح ( 3 ) - مپ 2 : بگريزند ( 4 ) - مپ 2 - هرگز ( 5 ) - متن : موالات ، مج : موارد ( 6 ) - مج : زيراك ( 7 ) - مج : يكى ( 8 ) - مپ 2 اين بيت را ندارد ، نسخهء بنياد اين حكايت را ندارد ( 9 ) - مپ 2 - من ( 10 ) - مپ 2 - و كس از او نشان نداد ( 11 ) - مپ 2 و مج - واقعه ( 12 ) - مپ 2 : وفات يافت ( 13 ) - مج : كه نتيجه ( 14 ) - مپ 2 - و چون اوائل . . . است ( 15 ) - مپ 2 : پس ( 16 ) - مپ 2 - و از منشأ . . . گزيدم ( 17 ) - مپ 2 : و از