سديد الدين محمد عوفى

613

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

احتمال دارد كه بشناسم . پس به غلامان اشارت كرد تا طعام « 1 » آوردند ، و در آن ميان جوانى لشكرىهيأت درآمد . مضيف « 2 » من با او به هرنوع كلمات در ميان آورد و به اشارت از من پرسيد كه آواز او را « 3 » مىشناسى ؟ گفتم : آواز اين « 4 » به آواز آن مرد مىماند ، اما حقيقت آن خداى عزوجل داند . چون « 5 » از طعام فراغ افتاد « 6 » شراب حاضر « 7 » آوردند و اقداح گران « 8 » بدان جوان دادن گرفت « 9 » تا مست طافح گشت . پس برخاست و سر از پشت ببريد و گفت : بدان كه اين مقتول « 10 » خواهر من بود كه بدين جوان بدنام شده بود و از بيم من او را مطاوعت نمىكرد تا بدين آسانى هردو كشته شدند . اكنون مرا يارى ده تا به موضعى مخفى « 11 » او را دفن كنيم . پس به ضرورت با وى موافقت كردم چندانكه آن كشته را دفن كرديم ، و هم از « 12 » راه روى به بغداد نهادم و سوگند خوردم كه به هيچ دعوت نروم و هيچ ميزبان را اجابت نكنم . گفتم : سبب تشييع جنازه چيست ؟ گفت « 13 » در عين گرمگاه به دروازهء بغداد برون آمدم و دو حمال را ديدم كه جنازه‌اى « 14 » مىبردند . گفتم : مگر جنازهء « 15 » غريبى باشد . تقرب كردم و از براى ثواب پاى « 16 » جنازه بگرفتم . نگاه كردم يكى « 17 »

--> ( 1 ) - مج : طعامى ( 2 ) - مج : مضيق ( 3 ) - مج - او را ، مپ 2 - او ( 4 ) - مج : او ، مپ 2 - آواز اين ( 5 ) - مپ : پس ( 6 ) - مپ 2 - از طعام فراغ افتاد ( 7 ) - مپ 2 - حاضر ( 8 ) - مپ 2 و مج : گردان ، مپ 2 + شد ( 9 ) - مج : دادند ، مپ 2 - بدان جوان دادن گرفت ( 10 ) - مپ 2 و مج : مقتوله ( 11 ) - مج : مختفى ( 12 ) - مپ 2 و مج + آن ( 13 ) - مج : حكايت كرد كه روزى ( 14 ) - مج + غريبى ( 15 ) - مج - جنازه ( 16 ) - مپ 2 و مج + آن ( 17 ) - مپ 2 : يك ، مج - يكى