سديد الدين محمد عوفى

611

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

و من چون آن فعل ناشايست « 1 » بديدم بر خود بلرزيدم و جز تسليم چاره‌اى نبود « 2 » . چون زمانى برآمد خداوند غلام كه « 3 » هم بر طريق قوم لوط دام گذاردى « 4 » قصد غلام كرد و او را نزد خود خواند . غلام گفت : آخر شرم ندارى كه همين ساعت از نزد من دور شده‌اى ؟ مرد گفت : من در خواب بودم مگر تو به خواب مىديدى « 5 » ؟ غلام گفت : تاكنون مرا رنجه داشتى و زحمت دادى « 6 » و اكنون انكار مىكنى ؟ مرد دانست كه آن فعل ديگرى بوده است ، و به يكى از آن جماعت بدگمان بود . غلبهء « 7 » شهوت و شيطان نفس اماره و خبث اعتقاد « 8 » او را باعث و محرض آمد بر آنكه « 9 » كاردى چون قطرهء آب يا چون شعلهء آتش « 10 » بركشيد « 11 » و چون باد سوى آن خاكسار دويد و سر او ببريد . و من چون حال بديدم ، ساعتى صبر كردم كه « 12 » او به گوشه‌اى رفت و بخفت ، من « 13 » از آنجا برون آمدم و هنوز صبح صادق « 14 » طلوع نكرده بود كه « 15 » در آن نزديكى گرمابه‌اى يافتم « 16 » . در گلخن آن گرمابه رفتم و در دمگاه آن « 17 » مخفى « 18 » شدم . ساعتى بود ، سوارى بيامد . آواز داد كه در آنجا كيست برون بايد آمد ، و من خاموش مىبودم . چون بسيار احتياط بكرد « 19 » و من سخن نگفتم ، پياده

--> ( 1 ) - مپ 2 : ناشايسته ( 2 ) - مپ 2 : چاره نديدم ( 3 ) - مپ 2 - كه ( 4 ) - مج : گام زدى ، مپ 2 : بود ( 5 ) - متن و مج : مگر تو خواب مىگزارى ( 6 ) - مپ 2 - و زحمت دادى ( 7 ) - مپ 2 : علت ( 8 ) - مپ 2 - و خبث اعتقاد ( 9 ) - مپ 2 + آن شخص را بكشد ( 10 ) - مپ 2 - يا چون شعله آتش ( 11 ) - مپ 2 : بكشيد ( 12 ) - مپ 2 - كه ( 13 ) - مج - من ( 14 ) - مپ 2 - صادق ( 15 ) - مپ 2 و مج - كه ( 16 ) - مپ 2 : بود ( 17 ) - مپ 2 - و در دمگاه آن ( 18 ) - مج : مختفى ( 19 ) - مج + و