سديد الدين محمد عوفى

610

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

او را دعوت بدان كرديم « 1 » . امتناع نمود و گفت : من سوگند خورده‌ام كه هرگز « 2 » به هيچ دعوت نروم و هيچ جنازه‌اى « 3 » تشييع نكنم . گفتم : سبب چه بوده است ؟ گفت : دعوت را سبب آنست كه وقتى عزم بصره كردم و چون بدانجا رسيدم « 4 » بيگاه بود كه به شهر درآمدم « 5 » . خواستم كه به خانهء دوستى روم ، مردى را ديدم مست كه مرا بگرفت و تواضعى كه مستان كنند « 6 » پيش آورد و گفت : مردى غريبى ، امشب مهمان ما « 7 » باش . چون به دست او درماندم به ضرورت اجابت كردم ، و مرا به سراى خود برد « 8 » و چون درآمدم « 9 » جماعتى شراب مىخوردند . دانستم كه او را مستى بر آن داشته است كه مرا به « 10 » مهمان خود آورده است « 11 » . پس گوشه‌اى خالى بطلبيدم و به استراحت مشغول شدم ، و « 12 » هركس به گوشه‌اى رفتند و بيفتادند « 13 » . در ميان آن « 14 » جماعت « 15 » غلامى امرد بود كه در حسن و ملاحت طاير دلها را صياد بود و زلف مسلسل او در « 16 » دلبرى عظيم استاد « 17 » . چون آن جماعت بيارميدند « 18 » ، شخصى از آن جمع بيامد و برين غلام تقربى جست و به « 19 » گوگرد اسپيد آتش شهوت خود را اطفا داد « 20 » .

--> ( 1 ) - مپ 2 : بدان ضيافت دعوت كرديم ( 2 ) - مپ 2 - هرگز ( 3 ) - مپ 2 : جنازه را ( 4 ) - مج - بدانجا رسيدم ( 5 ) - مپ 2 - كه به شهر درآمدم ( 6 ) - مپ 2 : تواضعى تمام ( 7 ) - مج : من ( 8 ) - مپ 2 - چون به دست او . . . خود برد ( 9 ) - مپ 2 : دررفتم ( 10 ) - مج - به ( 11 ) - مپ 2 - است كه مرا . . . است ( 12 ) - مپ 2 و مج + چون آن جماعت مست شدند ( 13 ) - مپ 2 - بيفتادند ، مج : بيفتاد ( 14 ) - مپ 2 : آن ميان ( 15 ) - مپ 2 - جماعت ( 16 ) - مج - در ( 17 ) - مپ 2 - و زلف مسلسل . . . استاد ( 18 ) - مپ 2 - چون آن . . . بيارميدند ، مج : بياراميدند ( 19 ) - مج - به ( 20 ) - مپ 2 - و به گوگرد اسپيد . . . داد