سديد الدين محمد عوفى
600
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
همانا مارى شگرف « 1 » بر آن درخت رفته بود ، و چون شاه را بديد ، زهر از دهان « 2 » فشاندن گرفت و شاه از غايت تشنگى آن زهر را نم هوا گمان برد « 3 » . جام از فتراك بازكرد و در زير درخت داشت تا از آن زهر پر شد ، خواست كه تجرع نمايد ، باز پر بزد و آن زهر را بريخت و پادشاه از آن عظيم برنجيد و كوفتهخاطر شد . بار ديگر جام در زير درخت داشت « 4 » و مار زهر مىافشاند و قطرات زهر در جام مىچكيد ، شاه چون خواست كه قدح به دهان برد ، باز ديگربار حركتى كرد و آن زهر را بريخت « 5 » . شاه از غايت تشنگى باز را بر زمين زد و هلاك كرد . در اثناى آن حال ركابدار شاه برسيد و چون به خدمت او پيوست « 6 » باز كشته ديد و پادشاه تشنه يافت . مطهره از فتراك بگشاد و آن جام « 7 » پاكيزه بشست و آب سرد در وى ريخت ، چندانكه « 8 » شاه تجرع كرد « 9 » و به خود بازآمد ، ركابدار پرسيد كه : سبب كشته شدن باز چه بود . پادشاه حكايت كرد كه : من از غايت تشنگى « 10 » بيقرار بودم « 11 » و « 12 » قدرى از « 13 » نم هوا « 14 » بگرفتم و خواستم كه تجرع كنم ، باز حركتى كرد و آن جام را نگونسار كرد و آب بريخت « 15 » ، و كرت
--> ( 1 ) - مپ 2 - شگرف ( 2 ) - مپ 2 - از دهان ( 3 ) - مپ 2 : گمان برد كه آن زهر شبنم هواست ( 4 ) - متن - تا از آن زهر پر شد . . . در زير درخت داشت ، مپ 2 - بار ديگر جام در زير درخت داشت ( 5 ) - مپ 2 - و مار زهر مىافشاند . . . بريخت ( 6 ) - مپ 2 - و چون به خدمت او پيوست ( 7 ) - مپ 2 و مج + را ( 8 ) - مپ 2 : و ( 9 ) - مپ 2 : آن را بخورد ( 10 ) - مج - تشنگى ( 11 ) - مپ 2 : بغايت تشنه بودم ( 12 ) - مپ 2 + دو نوبت ( 13 ) - مج - از ( 14 ) - مپ 2 + از درخت ( 15 ) - مپ 2 : باز پر بزد و آن را بريخت