سديد الدين محمد عوفى

596

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

و خلعتهاى گران و تشريفهاى خوب داد و بفرمود تا سورى سراسر سرور « 1 » ترتيب دادند و روزى از براى جلوه اختيار افتاد ، و در آن روز شاهزاده در سراچه‌اى « 2 » به نشاط شراب مشغول بود ، و چون ساعتى شراب خورد « 3 » به جهت تفريح « 4 » به بستانى كه در پس « 5 » آن سراى بود بيرون آمد و تنها « 6 » در اطراف بستان مىگشت . ناگاه به منظرى رسيد كه عروس او « 7 » را در آنجا مىآراستند و تتق و كله مهيا كرده بودند « 8 » ، از مشبكه‌اى « 9 » كه به طرف باغ بود شاهزاده در آن حجره « 10 » نظر كرد و غرور جوانى او را بر آن داشت تا « 11 » نيكو « 12 » بنگرد ، و جماعتى از زنان حرم را مشاهده كند . خود « 13 » قضا كارگر آمد « 14 » و ناگاه نظر دختر بر وى افتاد . پنداشت كه مگر بيگانه است كه به نظر « 15 » حرام آمده است « 16 » . خادم « 17 » را فرمود تا دو شاخهء آهنين در آتش بتافتند و بياوردند و ناگاه بر هر دو چشم او زدند چنان كه مردمك ديدهء او را بگداخت « 18 » . شاهزاده آهى بكرد و بيفتاد . جماعتى از خواص بدويدند ، شاهزاده را بدان حالت ديدند . سور ماتم ، و شادى غم « 19 » گشت و او را به هزار حيله به موضعى ديگر نقل كردند « 20 » ،

--> ( 1 ) - مج - سرور ، مپ 2 - سراسر سرور ( 2 ) - مپ 2 : در سراچه بود ( 3 ) - مج : نوش كرد ، مپ 2 - بنشاط شراب . . . خورد ( 4 ) - مج : تفرج ( 5 ) - مپ 2 و مج : پيش ( 6 ) - مپ 2 - تنها ( 7 ) - مپ 2 - او ( 8 ) - مپ 2 - و تتق و كله مهيا كرده بودند ( 9 ) - مج : آن مشبك ( 10 ) - مپ 2 - شاهزاده . . . حجره ( 11 ) - مج : كه ( 12 ) - مپ 2 و مج + تر ( 13 ) - مپ 2 - و جماعتى . . . خود ( 14 ) - مج : كار كرد ( 15 ) - مج : بيگانه به نظاره ( 16 ) - مپ 2 - است ( 17 ) - مج : كنيزك ( 18 ) - مپ 2 - چنان كه . . . بگداخت ( 19 ) - مج - و شادى غم ( 20 ) - مپ 2 - و او را . . . كردند