سديد الدين محمد عوفى
595
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
است « 1 » . به خانه آمد « 2 » و او را گفت : مرا مىبايد تا معلوم شود كه باعث و محرض « 3 » تو درين دليرى « 4 » چه بود ؟ و راه زدن و مال خلايق بردن كار هر تنهايى « 5 » نيست « 6 » . شاهزاده گفت « 7 » : غرور جوانى و وسواس شيطانى مرا بر آن آورد ، و اكنون « 8 » اسير توام ، اگر در حق من فضلى مىكنى به شكرانهء آنكه مال تو مصون ماند « 9 » مرا آزاد كنى كمال كرم باشد ، و اگر عدل كنى به هربها كه خواهى مرا به من فروشى و خطى از من بستانى ، و به هر موضع كه خواهى « 10 » فداى خويش به تو رسانم « 11 » . غراب مغربى او را خدمت كرد و « 12 » بند از پاى او برداشت و از وى عذرها خواست و او را بر آن سبكى ملامتها كرد . آنگاه گفت : اگر كار تو به بيست هزار دينار راست مىآيد « 13 » من اين مقدار « 14 » را اوام « 15 » بدهم و خط تو بستانم كه در حلب به من تسليم كنى . پادشاهزاده اين لطف را « 16 » از وى منتهاى فراوان داشت و مال از وى بستد و آنچه خواست از تجمل مهيا گردانيد « 17 » و به خدمت پادشاه مصر برد « 18 » ، و شاه مصر چون داماد را بديد او را بپسنديد
--> ( 1 ) - مپ 2 - پسر شاه حلب است ( 2 ) - متن و مج + و شاهزاده را پيش خواند ( 3 ) - مپ 2 : جرأت ( 4 ) - متن : حركت ، مج : جرأت ( 5 ) - مج : تنها سارى ( 6 ) - مپ 2 - كار هر . . . نيست ( 7 ) - مپ 2 + حاشا و كلا كه من راه خواستم زد يا مال كسى خواستم بردن بلى آزمايشى بر خود مىكردم و ( 8 ) - مپ 2 : فى الجمله امروز ( 9 ) - مپ 2 - بشكرانه . . . ماند + و ( 10 ) - مج - مرا به من فروشى . . . كه خواهى ( 11 ) - مپ 2 - و اگر عدل كنى . . . به تو رسانم ( 12 ) - مپ 2 : پس غراب ( 13 ) - مپ 2 و مج : كفايت مىشود ( 14 ) - مج + تو ( 15 ) - مج : وام ( 16 ) - مپ 2 : اين كرم را ( 17 ) - مپ 2 - و آنچه خواست . . . گردانيد ( 18 ) - مج : آمد