سديد الدين محمد عوفى
360
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
درآمد زياد خود برون آمد و به عسسى « 1 » مىگشت . چون پارهاى برفت « 2 » اعرابيى را ديد در بازار « 3 » بردكانى « 4 » با گوسفندى « 5 » . پرسيد كه « 6 » اينجا چه مىكنى ؟ اعرابى گفت : بيگاه در شهر آمدم و جايى نيافتم « 7 » اينجا قرار گرفتم تا بامداد شود و « 8 » گوسفند بفروشم . زياد گفت : مىدانم كه « 9 » راست مىگويى و لكن اگر ترا بگذارم مردمان بصره گويند كه زياد « 10 » به گفت « 11 » خود وفا « 12 » نكرد و بناى سياست من « 13 » منهدم شود و هيبت و شكوه من از دلها برود ، و در همه حال « 14 » بهشت ترا بهتر از دنيا . پس بفرمود تا شبان را « 15 » سر « 16 » برداشتند و از آنجا بگذشت « 17 » ، و هركه را مىيافت « 18 » مىكشت ، تا بامداد هزار و پانصد كس را كشته بود و سرهاى ايشان « 19 » بر در سراى امارت آورده « 20 » ، و مردمان از آن سياست او عظيم « 21 » بترسيدند و هيبت او در دلها متمكن شد . و شب ديگر سى « 22 » كس را بكشت و بعد از آن هر شبى « 23 » خود « 24 » بگشتى و « 25 » هيچكس را
--> ( 1 ) - مج : و نفس ، بنياد : عسسوار ( 2 ) - متن و مپ 2 و بنياد : بگشت ( 3 ) - متن و بنياد : بازارى ( 4 ) - مج : دوكان ، بنياد - دكان ( 5 ) - مج : گوسپندى ( 6 ) - مپ 2 : گفت ( 7 ) - متن و بنياد + و ( 8 ) - مپ 2 - شود و ( 9 ) - مپ 2 - مىدانم كه ( 10 ) - مج + آنچه ( 11 ) - متن و مج : گفت ( 12 ) - مج - خود وفا ( 13 ) - مج - من ( 14 ) - متن و مج و بنياد : جميع احوال ( 15 ) - مپ 2 : شبان را ، بنياد : شبان عرب را ( 16 ) - مپ 2 + او را ( 17 ) - متن و مج : برفت ، بنياد : رفت ( 18 ) - مپ 2 : مىديد ( 19 ) - مج + را ( 20 ) - مج : آورد ، مپ 2 - و سرهاى . . . آورده ( 21 ) - مج - او عظيم ( 22 ) - مپ 2 : چهل ( 23 ) - مپ 2 و بنياد : شب ( 24 ) - مپ 2 : كه ( 25 ) - مپ 2 و مج - و