سديد الدين محمد عوفى

592

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

رسولان به مصر رسيدند و تحف و هدايا و ملاطفات « 1 » تسليم كردند ، پادشاه مصر چون آن تواضع مفرط « 2 » بديد گفت : مرا « 3 » دامادى پسر پادشاه حلب عارى نخواهد بود ، و لكن او را به مال امتحان بايد كرد ، اگر از عهده برون آيد معلوم شود كه صدقى با اين عزيمت يارست و دختر به وى دهم . پس رسول « 4 » را جواب دادند « 5 » كه : ما را از مصاهرت شما ننگى نيست ، و لكن مادر دختر مىگويد كه : هركه دختر مرا خطبه كند شش هزار دينار مصرى ، دست پيمان دختر از او بخواهم « 6 » و رضاى آن طرف « 7 » درين باب شرط است ، اعلام داده آمد باقى مراد شماست « 8 » . رسولان مراجعت كردند و پيغام به شاه حلب رسانيدند . شاه حلب « 9 » آنچه در خزينه « 10 » داشت « 11 » چهل هزار دينار برآمد ، آن مال بفرستاد و اعلام داد كه : حال « 12 » اين قدر در خزانه موجود بود و فرستاده شد ، چون عقد منعقد گردد باقى فرستاده آيد « 13 » . و چون مال تسليم كردند و پادشاه مصر بدان نكاح رضا داد دختر پادشاه مصر را با پسر پادشاه حلب عقد نكاح بستند و خبر به حلب رسيد « 14 » . شاهزادهء حلب شتابكار « 15 » پدر را گفت : مرا چندين طاقت انتظار نباشد ، هم امروز آن مال را بر ولايت قسمت كن تا بستانند ، و به مصر فرست « 16 » تا مهد دولت شاهزادهء مصر را بيارند ،

--> ( 1 ) - مپ 2 - ملاطفات ( 2 ) - مپ 2 - مفرط ( 3 ) - مج + از ( 4 ) - مپ 2 : رسولان ( 5 ) - مپ 2 و مج : داد ( 6 ) - مج + تا دست پيمان او بدهم ( 7 ) - مپ 2 : او ( 8 ) - مپ 2 - باقى مراد شماست ، مج : باقى امر شما راست + چون ( 9 ) - مج - حلب ( 10 ) - مپ 2 - در خزينه ( 11 ) - مپ 2 + نقد ، مج + نقد كرد ( 12 ) - مپ 2 : حاليا ، مج : حالى ( 13 ) - مپ 2 : به خدمت رسد ( 14 ) - مپ 2 - و چون مال تسليم كردند و پادشاه . . . به حلب رسيد ( 15 ) - مپ 2 و مج + بود ( 16 ) - مج : فرستند