سديد الدين محمد عوفى
589
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
شدند « 1 » بعد از رنج بسيار آفريدگار روزبه را به ما رسانيد و از آن فرزند ديگر خبر نداريم ، و چون اينجا آمديم چنين گفتند كه پادشاه او را حبس كرده است ، اگر گناهى كرده است « 2 » او را به ما بخشد و « 3 » بر ضعيفى ما غريبان ببخشايد « 4 » . چون بهروز قصهء ايشان بخواند آب از ديده بباريد « 5 » و ايشان را بخواند و پيش ايشان از تخت فرود آمد و سر و پاى مادر و پدر ببوسيد « 6 » و گفت : اينك من آن « 7 » بهروز شماام و آنكه در زندان است برادر من است ، و در حال مرد فرستاد « 8 » و روزبه را از حبس « 9 » برون آورد ، و مادر در حرم فرستاد و به غايت خرم و خوشدل شدند « 10 » ، و اين همه نتيجهء تأنى و آهستگى بود « 11 » . اگر جوهرى در غرقه كردن فرزندان تعجيل نكردى چندان رنج فراق و محنت اشتياق « 12 » نكشيدى ، و اگر بهروز به مجرد قول اصحاب اغراض « 13 » روزبه را بكشتى و در هلاك او معاجلت نمودى « 14 » پشيمانى و ندامت پس از آن سود نداشتى . پس يكى از شتابكارى در رنج و بيقرارى افتاد « 15 » ، و ديگرى از تأنى و خويشتندارى بر مراد خويش فيروز گشت « 16 » تا عاقلان را تحقيق اين پند مقرر گردد « 17 » .
--> ( 1 ) - مپ 2 : و از قضا هردو در آب غرق شدند ( 2 ) - مپ 2 : دارد ، مج - كرده است ( 3 ) - مپ 2 : كرده است آن را ( 4 ) - مج + از عدل پادشاه دور نمىنمايد ( 5 ) - مپ 2 : روان كرد ، مج : فروباريد ( 6 ) - مپ 2 - و پيش ايشان . . . ببوسيد ( 7 ) - مج - آن ، مپ 2 - آن ( 8 ) - مپ 2 : پس بفرستاد ( 9 ) - مپ 2 - از حبس ( 10 ) - متن و مج - و به غايت خرم و خوشدل شدند ، متن و مج + و بدين عجايب اتفاق روزگار در خود مىگذرانيد ( 11 ) - مج + چه ( 12 ) - مپ 2 - اشتياق ( 13 ) - مپ 2 : غرض ( 14 ) - مپ 2 - و در هلاك او معاجلت نمودى ( 15 ) - متن - افتاد ( 16 ) - مپ 2 - پس يكى از . . . فيروز گشت ( 17 ) - مپ 2 : تا عاقلان را محقق گردد چنان كه درين بيت گفتهاند