سديد الدين محمد عوفى

588

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

درآمد « 1 » و حال « 2 » تقرير كردند « 3 » شاه « 4 » روزبه را گفت : من در حق تو چه بد كرده‌ام « 5 » كه مجازات و مكافات ازين نوع مىكنى ؟ روزبه گفت : بقا باد « 6 » پادشاه را ، امشب جانداران حاضر نبودند ، من به‌جهت خدمت تا روز بيدار داشتم و چون نرگس همه « 7 » چشم شدم « 8 » و بر يك پاى بايستادم « 9 » ، تا ناگاه قاصدى فرصت نيابد . سخن قاصدان در حق من مشنو و در باب من بيچاره به نظر رحمت بنگر . پادشاه فرمود كه : او را به زندان بريد « 10 » ، و خود « 11 » برفت و خصمان را قهر كرد ، و چون به دارالملك « 12 » مراجعت نمود قضا را « 13 » همان روز مادر و « 14 » پدر « 15 » روزبه بدان شهر رسيدند « 16 » و از حال فرزند تفحص كردند « 17 » . چون « 18 » معلوم شد كه فرزند ايشان در بند است ، قصه‌اى نبشتند و به خدمت پادشاه عرضه داشتند كه : اى پادشاه عادل ، ما غريب و محروميم « 19 » و « 20 » به آوازهء عدل پادشاه اينجا آمده‌ايم ، دو فرزند داشتيم ، دل‌شادى و دل سازى « 21 » ، روزبهى و بهروزى « 22 » قضا هردو را از ما بستد و در آب غرقه

--> ( 1 ) - مج : شاه چون از خواب بيدار شد ( 2 ) - متن و مج : حكايت او با شاه ( 3 ) - مپ 2 + پس ( 4 ) - مپ 2 + بهروز مر ( 5 ) - مپ 2 و مج : كردم ( 6 ) - مپ 2 - بقا باد ( 7 ) - مج + تن ( 8 ) - مج - شدم ( 9 ) - مج : ايستاده بودم ، مپ 2 - و چون نرگس . . . بايستادم ( 10 ) - مپ 2 : حبس كنيد ، مج + تا چون از لشكر بازآيم تفحص اين حال بهتر كنم . پس او را بزندان بردند ( 11 ) - مپ 2 : شاه بهروز ( 12 ) - مپ 2 - بدارالملك ( 13 ) - مپ 2 - قضا را ( 14 ) - مپ 2 - مادر و ( 15 ) - مج + اين ( 16 ) - مپ 2 : رسيده بود ( 17 ) - مپ 2 : كرد ( 18 ) - متن و مج + ايشان را ( 19 ) - مج : مرحوميم ( 20 ) - متن و مج : كه ( 21 ) - مپ 2 - دل‌شادى و دل‌سازى ( 22 ) - مج : دل‌شادى روزبه و دل‌سوزى بهروز + كه دى