سديد الدين محمد عوفى

584

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

زر بازدهيد تا از تشديد و « 1 » عقوبت برهيد . كودكان چون زر نداشتند جز انكار از ايشان چيزى در وجود نيامد . مرد جوهرى « 2 » تيزخشم « 3 » و شتابكار بود ، هردو كودك را در آب انداخت . ساعتى بود كه مادر فرزندان برسيد « 4 » ، مرد احوال « 5 » فرزندان پرسيد . گفت كه : بر لب آب به تماشا رفته‌اند . مرد چون صفت ايشان بشنيد دست بزد و جامه بدريد . پس ساعتى بسيار بر فراق فرزندان بگريست « 6 » و « 7 » گفت : مرا حيات به سبب فرزندان خويشتن « 8 » بود « 9 » ، اكنون چون ايشان را به باد دادم صواب آن است « 10 » كه ازين ولايت برويم و « 11 » هم از راه روى به شهرى ديگر نهادند « 12 » ، و از اتفاقات عجيب آن كودكان را آب بر كنار انداخت « 13 » ، هريك بر طرفى « 14 » . پادشاه آن ناحيت به شكار آمده بود كودكى « 15 » ديد لطيف‌صورت متناسب‌خلقت « 16 » ، از وى پرسيد كه تو كيستى « 17 » ؟ آن كودك حال خود بازگفت « 18 » ، پادشاه را دل بر وى بسوخت « 19 » ، او را پرسيد ترا چه نام

--> ( 1 ) - مپ 2 - تشديد و ( 2 ) - مج + چون ( 3 ) - مج : خشم‌ناك ( 4 ) - مج + كه روزبه و بهروز من كجاييد آخر نزديك مادر آييد مرد آواز زن بشناخت و اسب به سوى زن راند و او را در كنار گرفت ( 5 ) - مج : پس از حال ( 6 ) - مپ 2 - پس ساعتى . . . بگريست ، مج : بگريستند ( 7 ) - متن و مج : جوهرى ( 8 ) - مج : خوش ( 9 ) - مپ 2 : مىبايست ( 10 ) - مپ 2 و مج : باشد ( 11 ) - متن و مج + جوهرى ( 12 ) - متن و مج : نهاد ( 13 ) - مپ 2 و مج : كرانه انداخته بود ( 14 ) - مپ 2 - هريك بر طرفى ، مج : و يكى را به يك طرف و ديگرى را به طرفى ديگر افكنده ( 15 ) - مپ 2 : آن كودكان را ( 16 ) - مپ 2 - متناسب‌خلقت ( 17 ) - مپ 2 : حال ايشان پرسيد ( 18 ) - مپ 2 : كودكان حال خود بگفتند ( 19 ) - مپ 2 - پادشاه را دل بر وى بسوخت