سديد الدين محمد عوفى

580

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

آصف ثانى قوام الدين محمد كافتاب * با ضياى رأى او پيوسته انبازى « 1 » كند نيست شد در عهد او غمز و سعايت آن چنانك * مشك را زهره نباشد تا كه غمازى كند صبح نمام از نهيبش جامه برخود مىدرد * هر دمى را « 2 » رأى او خورشيد دمسازى كند راز چون كم مىشود فاش از نهيب او به غمز * دور نبود گر فلك قصر ورا رازى كند آفتاب رأى او تابنده بادا تا به حشر * در اقاليم فلك نيكى و ممتازى كند

--> ( 1 ) - مج : هم‌بازى ( 2 ) - مپ 2 : تا