سديد الدين محمد عوفى
544
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
با او حرب كنى ، و من ذكر « 1 » عدت و شوكت تو پيش امير المؤمنين عرضه دارم و بازنمايم كه عبد اللّه طاهر تاب مقاومت او ندارد « 2 » و هرآينه « 3 » او مرا به حرب تو نامزد كند . چون من بيايم هردو يكى شويم و عبد اللّه طاهر را براندازيم « 4 » و ولايت ميان خود « 5 » تقسيم كنيم . و چون نامه به احمد رسيد عصيان آشكارا كرد و مال « 6 » بازگرفت « 7 » . عبد اللّه طاهر آن معنى را به حضرت خلافت « 8 » انها كرد ، و امير المؤمنين نسختى « 9 » فرستاد به گرگان « 10 » به نزديك احمد نصر و مال طلبيد . احمد نصر به افشين نامه فرستاد « 11 » كه مرا بر عصيان بعث و « 12 » تحريض كردى ، اكنون امير المؤمنين از من مال مىطلبد ، و من هردو را خصمى چگونه توانم كرد « 13 » ؟ افشين به نزديك او نوشت كه « 14 » : مستخدم « 15 » خليفه را بىغرض باز گردان « 16 » ، و معتصم در « 17 » انديشه مىبود كه آن كار را چگونه بردارد ، و در اثناى آن حال افشين صد مرد از معتمدان خود برگزيد و هر مردى را سه هزار
--> ( 1 ) - متن و بنياد : در ( 2 ) - مپ 2 - و من ذكر عدت . . . او ندارد ( 3 ) - متن و مج - او ( 4 ) - متن : براندازم ( 5 ) - مپ 2 - ميان خود ( 6 ) - مج + از عبد اللّه طاهر ( 7 ) - مپ 2 : ندارد ( 8 ) - مپ 2 - خلافت ( 9 ) - مپ 2 : شخصى ، مج : مسخى ( 10 ) - مپ 2 - به گرگان ( 11 ) - مپ 2 : كرد ( 12 ) - متن : و بعث ، مپ 2 : باعث ( 13 ) - مج : چگونه بر خود خصم توانم كرد ( 14 ) - مپ 2 - كه ( 15 ) - مج : مسخى ، بنياد : مسخت ( 16 ) - مپ 2 - مستخدم خليفه را بىغرض بازگردان ، مج + و هرآينه مرا نامزد حرب تو كند و غرض ما بحصول پيوندد . احمد نصر مسخى را بىغرض بازگردانيد ( 17 ) - متن و مج + آن