سديد الدين محمد عوفى

518

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

اول كسى كه اين مثل گفت مردى بود از قبيلهء بنى سدوس « 1 » كه او را خداش بن حابس « 2 » التميمى خواندندى ، از جملهء ناباكان « 3 » عرب و شجاعان عصر بود و چنان اتفاق افتاد كه هم از قبيلهء بنى سدوس « 4 » زنى بخواست در حسن و جمال فتنهء عقول و « 5 » الباب ، نام او رباب . روزى چند با آن زن عيشى خوش كرد ، از « 6 » اتفاق « 7 » او را سفرى پيش آمد . ايام جام مفارقت بر « 8 » كف ايشان نهاد ، و « 9 » رباب را از آرزوى شوهر چون طنبور دست بر سر بماند و چون چنگ « 10 » بر روى خود دست « 11 » فشاند « 12 » . چون روزى چند برآمد مردى بود كه نام سلم « 13 » داشت ، او را بديد و بر وى عاشق شد و وسايل در ميان كرد تا رباب را به چنگ آورد « 14 » و چون بربط در كنار كشيد « 15 » و مدتى از وصال يكديگر تمتع مىگرفتند و ازين دقيقه غافل بودند كه زانى كوتاه عمر باشد ، و عاقبت ، ناپارسايى فضيحت و رسوايى بارآورد « 16 » . شبى مرين سلم را اشتران « 17 » برميدند و بر طلب اشتران خود برنشسته بود و در باديه مىراند « 18 » ناگاه با خداش كه « 19 » شوهر رباب بود « 20 » همراه شد .

--> ( 1 ) - بنياد : بنى اسدوس ( 2 ) - متن و مپ 2 : حاسد ، مج : جالس ، بنياد : جليد ( 3 ) - مج : پايكان ، بنياد : نيكان ( 4 ) - مپ 2 : آن قبيله ( 5 ) - مپ 2 - و ( 6 ) - متن و مج و بنياد - از ( 7 ) - مج + را ( 8 ) - مج : در ( 9 ) - مپ 2 - ايام جام مفارقت بر كف ايشان نهاد و ( 10 ) - مج : خون خنك + ديده ( 11 ) - متن و مج - خود دست ( 12 ) - مپ 2 - و چون چنگ . . . فشاند ( 13 ) - مپ 2 : سلم نام ، مج : سام نام ( 14 ) - متن و بنياد : آرد ( 15 ) - متن و بنياد : كشد ( 16 ) - متن : باشد ، مج : است ( 17 ) - مج : شتران ( 18 ) - متن و بنياد : بماند ، مج : مىرفت ( 19 ) - مپ 2 - خداش كه ( 20 ) - مپ 2 - بود