سديد الدين محمد عوفى
510
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
خس در يخ بود ، آنگاه كه من قدح در پيش خدمت « 1 » آوردم هنوز نگداخته بود و اين ساعت بگداخت « 2 » . احمد عذر او نشنيد و فرمود تا « 3 » چشم او بركندند . قتلغ از وى كينه در دل گرفت و فرصت مىطلبيد كه او را هلاك كند . و در اثناى آن حال « 4 » مقدمان نيشابور را حاضر كرد و گفت : شما انجور را « 5 » چرا يارى نداديد تا با عياش مصاف كردى و « 6 » چرا گذاشتيد « 7 » كه عياش خانهء مرا غارت كرد « 8 » و مادر مرا ببرد . ايشان گفتند : ما خبر نداشتيم و او ناگاه هجوم « 9 » كرد و « 10 » تا ما را خبر شد او رفته بود ، و عذر ايشان را نشنيد و هزار و دويست مرد را ، از معارف « 11 » تعيين كرد و آنگاه نيزه در ميان ميدان فروبرد و گفت : اگر « 12 » تا يك هفتهء ديگر تا « 13 » بالاى اين نيزه پر زر نكنيد « 14 » همه را سياست كنم . و آن جماعت به وثاق شيخ عثمان حيرى « 15 » رفتند كه از كبار مشايخ خراسان « 16 » بود و هرگز تير دعاى وى از هدف اجابت خطا نشدى ، و از وى درخواستند تا احمد را دعائى « 17 » بد كند ، و او ايشان را بازگردانيد و وعده داد « 18 » كه به شب دعا گويد . و آن شيخ از آفريدگار تعالى خلاص آن بيچارگان
--> ( 1 ) - مپ 2 - در پيش خدمت ( 2 ) - مپ 2 + و پيدا شد ( 3 ) - مج + يك ( 4 ) - مپ 2 : پس ( 5 ) - متن و بنياد : مرا ، مج : رامجور ( 6 ) - مپ 2 - شما انجور . . . مصاف كردى و ( 7 ) - مپ 2 : رها كرديد ( 8 ) - بنياد : كند ( 9 ) - مج : هجومى ( 10 ) - مپ 2 - ما خبر نداشتيم . . . هجوم كرد و ( 11 ) - مپ 2 - از معارف ( 12 ) - متن و بنياد - اگر ( 13 ) - مج : بر ( 14 ) - متن و بنياد - تا بالاى . . . پر زر نكنيد ، مج : درم انبار نكنيد ( 15 ) - مپ 2 : خيرى ، بنياد - حيرى ( 16 ) - مپ 2 - خراسان ( 17 ) - مپ 2 و مج : دعاى ( 18 ) - مپ 2 : موعد كرد