سديد الدين محمد عوفى
505
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
خراسان از رافع هرثمه به امير ابو شجاع احمد بن عبد اللّه خجستانى « 1 » رسيد ، و او جوانى بود زيبا و مردانه و كريم و ليكن ظالم بود و ناحفاظ ، و اين دو عيب همهء هنرهاى او را مغمور كرده بود . چنين گويند كه سبب انهدام بناى دولت او يك ناحفاظى بود كه بكرد . و آنچنان بود كه در خيل او مردى بود شيرزاد ديلمى نام داشت . مردى لطيف و بامروت و مردانه ، و در سلك ندماى احمد منظوم بود ، و احمد او را محرم رازهاى خود داشتى ، و از عادات مذموم احمد يكى آن بود كه پيوسته با ندماى خود مباسطتها كردى و گفتى تو هرگز عاشق بودهاى و معشوق تو كيست ؟ و چون ذكر زنى بشنيدى در پى آن زن نشستى تا آن را به دست آوردى . روزى با شيرزاد مباسطت پيوسته بود و او را مىگفت : تو هرگز عاشق بودهاى « 2 » ؟ شيرزاد گفت « 3 » : خداوند در دولت باقى باد . من دختر عمى دارم كه از ايام صبا ميان من و او پيوند بوده است « 4 » و مدتى است تا مرا با وى اتفاق مواصلت افتاده و تا وى در خانهء من است به هيچ زن ننگريستهام و رضاى او طلبيده ، و او نيز با من وفادارى كرده است و موافقت نموده ، و حال ميان ما لطيف بوده است و من هيچ جاى بى او نروم و در هر شهرى كه باشم او را با خود ببرم و بى او يك زمان مرا
--> ( 1 ) - مج : فرستانى ، تصحيح قياسى است . ( 2 ) - در نسخههاى متن و مپ 2 و بنياد اين حكايت چنين است : آوردهاند كه روزى احمد عبد اللّه مىگذشت و نظرش بر منظرى افتاد ، زنى صاحب جمال ( مپ 2 + را ، بنياد : باجمال ) ديد كه موى را شانه مىكرد ، و دلش بستهء زلف او شد ، از خاصگيان پرسيد كه اين خانهء كيست ؟ گفتند از آن شيرزاد كه از جملهء خدمتگاران قديم است . ( 3 ) - متن و مپ و مج + اى ( 4 ) - مپ 2 و بنياد - در دولت باقى . . . پيوند بوده است .