سديد الدين محمد عوفى

473

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

طايفهء نااهلان كه مگس شيرينى « 1 » طمع و « 2 » پروانهء آتش اميد « 3 » باشند تلف كرد « 4 » و كار او در انحطاط افتاد و مفلس گشت ، و هيچ‌كس « 5 » از « 6 » رفيقان او « 7 » را « 8 » نپرسيدند و به « 9 » جملگى از وى منقطع شدند ، و شاهزاده همه روز بر سر كوى نشسته بودى تا « 10 » كسى از خدم پدر او برسيدى « 11 » و او را ضيافت كردى « 12 » . روزى بر سر محلتى « 13 » نشسته بود و جماعتى از آن « 14 » ياران « 15 » به استعداد تماشا بر وى گذر كردند ، چون او را بديدند گفتند : كه « 16 » به تماشا مىرويم با ما موافقت مىكنى « 17 » ؟ او نيز با ايشان موافقت كرد « 18 » ، و چون به باغ « 19 » رفتند و دست به تماشا بردند مطبخى به جهت طعام ايشان قدرى گوشت در ديگى « 20 » كرد و آتش در زير آن بست « 21 » و از اتفاق عجب هركس به كارى مشغول شدند « 22 » ، ناگاه سگى بيامد و سر در ديگ كرد و « 23 » گوشت بركشيد و « 24 » تمامت آن

--> ( 1 ) - متن و مج - شيرينى ( 2 ) - متن - و ( 3 ) - متن - اميد ، بنياد : حرص ( 4 ) - مپ 2 - و مال بسيار و نعمت . . . تلف كرد ( 5 ) - مج : بيش كسى + او را ( 6 ) - مج + آن ( 7 ) - مج - او ( 8 ) - مج : كس ، بنياد - را ( 9 ) - مج - به ( 10 ) - مج : كه ( 11 ) - مج : بر وى بگذشتى ( 12 ) - مپ 2 - و به جملگى از وى . . . ضيافت كردى ( 13 ) - بنياد : محلت ( 14 ) - مج و بنياد - آن ( 15 ) - مج : رفيقان ( 16 ) - مپ 2 - كه ( 17 ) - مپ 2 : كن ( 18 ) - مپ 2 : مىكنى گفت شايد ( 19 ) - مج : باغى ( 20 ) - مج : ديگ ( 21 ) - مپ 2 : و سخت به كارى مشغول شد ( 22 ) - مپ 2 - و از اتفاق . . . شدند ( 23 ) - مپ 2 : و از ديگ ( 24 ) - بنياد - بركشيد و