سديد الدين محمد عوفى
469
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
رعناى « 1 » بىوفاى « 2 » مطربه با ما چه كرد ؟ و به خداى كه هريك از اين « 3 » جوارى « 4 » كه در بستان جمال گلهاى خندانند در حسن و ملاحت هزار چندانند . گفت : آرى ، آنچه گذشت سبب اعتبار و استبصار « 5 » ما « 6 » گشت « 7 » و از آن جمله « 8 » تجربه فايدهء « 9 » ما « 10 » حاصل آمد ، و اين ساعت زندگانى ما ميان اسراف و تقتير « 11 » است . آنچه مىبينى از اسب و غلام « 12 » و فرش و جامه اگرچه بسيار نيست اما جمال و تنعم « 13 » را كفايتست و از اسراف و تبذير دور ، و آن روز كه تو مرا بدان « 14 » حالت بگذاشتى و برفتى يك شبانروز « 15 » هم بر آن حالت « 16 » بودم « 17 » كه قاصدى از مصر برسيد و گفت : بندهاى بوده است « 18 » از آن پدر تو كه « 19 » مال بسيار داشته است « 20 » و پسر عم تو در مصر هم مردى متمول « 21 » بود « 22 » ، و هردو « 23 » در يك روز وفات كردهاند « 24 » ، نصيب تو از ميراث ايشان چهل « 25 » هزار دينار « 26 » سرخ « 27 » است « 28 » . چون اين خبر استماع كردم از آن قاصد قدرى سيم
--> ( 1 ) - مج : رعنا + و آن ( 2 ) - مج : بىوفايى ( 3 ) - متن و مپ 2 و بنياد - اين ( 4 ) - مپ 2 - هريك از اين جوارى ، بنياد : خارى ( 5 ) - مپ 2 - و استبصار ، بنياد : استقبال ( 6 ) - بنياد : مال ( 7 ) - مپ 2 : بود ( 8 ) - مج + فايده ( 9 ) - مج و بنياد - فايده ( 10 ) - مج + را ( 11 ) - متن و مپ 2 : تبذير ، بنياد - تقتير ( 12 ) - متن و بنياد - غلام ، مج : شتر ( 13 ) - مپ 2 : او منعم ( 14 ) - مج : بران ( 15 ) - مج : شباروز ( 16 ) - بنياد : حال ( 17 ) - مپ 2 : مىبودم ( 18 ) - مپ 2 : بود ( 19 ) - مپ 2 : و ( 20 ) - مج : داشت ( 21 ) - متن و مپ 2 و بنياد : متومل ( 22 ) - بنياد : بوده ( 23 ) - بنياد + را اجل رسيده ( 24 ) - مج : كردند ( 25 ) - بنياد : صد ( 26 ) - بنياد + زر ( 27 ) - مج - سرخ ( 28 ) - مپ 2 - سرخ است