سديد الدين محمد عوفى

449

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

مقرر « 1 » كرده . خواجه گفت تا « 2 » بنده نيز بينديشد « 3 » و به خدمت عرضه دارد . و خواجه هرچند كه در آن تأمل مى « 4 » كرد كار را سخت ملتوى « 5 » مىديد « 6 » و به خساست نزديك و از مروت دور مى « 7 » دانست كه آن كار « 8 » چنان كه گفتند « 9 » ننشيند « 10 » و « 11 » خلقى « 12 » دشمن شوند . پس روز ديگر سلطان وزير را تقاضا « 13 » كرد كه درين معنى « 14 » انديشه كردى ؟ وزير « 15 » گفت : پيغام فرستم « 16 » و به خدمت عرضه دارم . پس گوشه‌اى خالى كرد و « 17 » ابو نصر مشكان « 18 » را بخواند و گفت : شنيدى كه اين جماعت خسيس طبع « 19 » دون‌همت پادشاه را بر چه رأى نهاده‌اند « 20 » و چه بازيچه « 21 » انگيخته‌اند « 22 » ! و آنگاه اين معنى به ابو نصر مشكان بازگفت ، و گفت : هيچ « 23 » دانى كه از آب‌رفتگى « 24 » چه « 25 » حاصل آيد و زرى كه به شاعرى « 26 » و مسخره‌اى « 27 » داده باشند بطلبند و « 28 » ازين « 29 » [ چه ]

--> ( 1 ) - بنياد : تقرير ( 2 ) - مج - تا ( 3 ) - بنياد : انديشه كند ، متن و مپ 2 - است و صلاح و فساد . . . بينديشد + بايد ( 4 ) - مج - مى ( 5 ) - بنياد : بد ( 6 ) - متن و مپ 2 و مج : ديد ( 7 ) - مج - مى ( 8 ) - متن - كار ( 9 ) - متن : گفت ( 10 ) - مپ 2 و بنياد - كه آن كار . . . ننشيند ( 11 ) - بنياد : كه ( 12 ) - مپ 2 : خلق ، بنياد + درين مقدمه ( 13 ) - مپ 2 : طلب ( 14 ) - مپ 2 - در اين معنى ( 15 ) - مپ 2 - وزير ( 16 ) - مج + و بو نصر را طلب كنم ( 17 ) - مپ 2 - گوشهء خالى كرد و ( 18 ) - بنياد - مشكان ( 19 ) - مج + نود [ و ] لت ( 20 ) - بنياد : كار داشته‌اند ( 21 ) - مج : بازى ( 22 ) - مپ 2 - اند ( 23 ) - متن و بنياد : مى ، مپ 2 - هيچ ( 24 ) - مپ 2 : درين چه تشنع ، مج : چه آب رفته ، بنياد : آب رفته ( 25 ) - مپ 2 و مج - چه ( 26 ) - مج - ى ( 27 ) - مج : مسخره + و مطرب دهند ( 28 ) - متن + بسيارى ، مج : بازطلبند + مردم بخندند و بسيار خلق بشكند ( 29 ) - مج : و