سديد الدين محمد عوفى

446

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

را بر زمين مى « 1 » زد تا آنگاه كه روح ناپاك او از جسد برون آمد « 2 » و به بدنامى ازين جهان بيرون شد ، و از همهء انبارها دانه‌اى با خود نبرد « 3 » ، تا عاقلان را معلوم شود كه دنائت و خساست علتى مذموم نامحمو « 4 » دست والسلام « 5 » . حكايت ( 8 ) در تاريخ ناصرى آورده است كه « 6 » سلطان علاء الدوله « 7 » مسعود بن محمود چون « 8 » تخت غزنين « 9 » به جمال خود بياراست جماعتى از احداث كه در ايام امارت به « 10 » خدمت مسعود قربتى داشتند در كار آمدند و در امور مملكت مداخلت پيوستند « 11 » و از براى نفع خويش « 12 » بر خلق تسلط و تبسط پيش آوردند « 13 » ؛ و يكى از آن جمله آن بود كه در خدمت سلطان مسعود « 14 » عرضه داشتند كه برادر تو سلطان محمد « 15 » در آن‌وقت كه دم « 16 » استبداد مىزد هفتاد بار هزار هزار درم از خزانه « 17 » به تركان و تازيكان « 18 » و اصناف « 19 » لشكر داده است و جمله « 20 » اين زر را « 21 » از بهر آن « 22 » ستده‌اند « 23 » تا با تو مجاربت كنند ، و او را در اين زرها هيچ حقى نبود چه ميراث ملك به تو مىرسد « 24 » و افسوس

--> ( 1 ) - مپ 2 - مى ( 2 ) - مپ 2 : كه جان بداد ( 3 ) - بنياد : ببرد ( 4 ) - بنياد - نامحمود ( 5 ) - بنياد - والسلام ( 6 ) - مج + چون ( 7 ) - مج : علاء الدين ( 8 ) - مج - چون ( 9 ) - مج + را ( 10 ) - مج : در ( 11 ) - مج : كردند ( 12 ) - مج : خود ( 13 ) - متن و بنياد : مسلط شدند ( 14 ) - متن : محمود ، بنياد - مسعود ( 15 ) - مپ 2 - چون تخت غزنين به جمال خود . . . سلطان محمد ، بنياد : محمود ( 16 ) - بنياد + از ( 17 ) - بنياد - از خزانه ( 18 ) - مپ 2 - و تازيكان ( 19 ) - مج + و كارداران ( 20 ) - مپ 2 : و به جهت آن ( 21 ) - بنياد : مرا ( 22 ) - مپ 2 - را از بهر آن ( 23 ) - مپ 2 : بستدند ( 24 ) - متن و مج و بنياد : رسيده است