سديد الدين محمد عوفى
442
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
جمله را بازطلبند « 1 » و بستانند ، و مردمان آنچه به وى داده بودند مطالبه كردند از وى « 2 » و او « 3 » در محنت افتاد و ساقط شد « 4 » و بعد از آن « 5 » در نظر يحياى خالد « 6 » وقعى نيافت و به خدمت او قربتى نديد ، و اين « 7 » جمله به سبب آن يك خساست بود . نظم « 8 » بترين مرگهاست مرگ لئيم * كه به بدنامى او كناره شود بشود يك درم اگر زو گم « 9 » * جگر او ز رنج پاره شود چون بود حال او چو جان بدهد ! * جاى او زير سنگ خاره شود حكايت « 10 » ( 7 ) آوردهاند كه در آنوقت كه فضل معاذ امير نيشابور بود و امارت « 11 » جملهء خراسان او را بود « 12 » قحطى عظيم بىحد « 13 » افتاد « 14 » چنان كه نان چون آبروى كريمان عزيز شد و در طلب خواربار « 15 » بار « 16 » خوارى بر دل عزيزان نشست « 17 » و آنان « 18 » كه نان ميده به كرشمه خوردندى بر بوى نان جان
--> ( 1 ) - متن و مج : بازطلبد ( 2 ) - مپ 2 - و مردمان . . . كردند از وى ، مج - از وى ( 3 ) - مپ 2 + بدين سبب ( 4 ) - مپ 2 و مج - و ساقط شد ( 5 ) - مج : هرگز بيش ( 6 ) - مج - خالد ( 7 ) - مج : آن ( 8 ) - متن و مپ 2 : فاقد ابيات زير هستند ( 9 ) - در باقى نسخ : اگر يك درم ازو نشود گم ( 10 ) - نسخهء مج اين حكايت را ندارد ( 11 ) - بنياد - امارت ( 12 ) - متن و بنياد + و نشستگاه ( بنياد : تختگاه ) او در نيشابور بود ( 13 ) - بنياد - بىحد ( 14 ) - بنياد : پديد آمد ( 15 ) - بنياد : خروار بارى ( 16 ) - متن - بار ( 17 ) - مپ 2 - و در طلب خواربار . . . نشست ( 18 ) - متن و بنياد : آنانى