سديد الدين محمد عوفى

440

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

فاسد « 1 » خلق را بسيار « 2 » مىرنجانيد « 3 » و به كرات از وى گله‌ها مى « 4 » كردند و رقعتها نوشتند « 5 » ، يحيى البته « 6 » استماع نكرد و سخن ايشان در حق وى نشنيد و گفت : خدمتگاران « 7 » مخلص را به گفت اصحاب اغراض از كار بازنتوان كرد . و بعد از مدتى عبد اللّه محمد از بصره به خدمت يحيى آمد ، و اين عبد اللّه از جملهء ندماى يحيى بود « 8 » و يحيى او را گرامى داشتى و بر سخن او اقبال كردى و اعتماد نمودى و « 9 » چون وى « 10 » به خدمت يحيى « 11 » رسيد و در مجلس او بنشست ، يحيى از مصالح « 12 » بصره مىپرسيد تا به بحث سهل رسيد . عبد اللّه گفت : لعنت بر وى باد چه او « 13 » سر تا پاى « 14 » مساوى است « 15 » ، و مثالب « 16 » او تقرير كردن گرفت و در اثناى آن گفت : خساست او تا بدان حدست « 17 » كه روزى او را گفتم كه « 18 » شراب تو نيكوترست و صفاى آن زيادت‌تر « 19 » ، و ما شراب داريم اما « 20 » نه چنانست كه « 21 » از آن تو ، اگر لطف كنى و بفرمايى تا يك « 22 » قرابه شراب بدهند « 23 » به منت بسيار مقابله « 24 » افتد . او گفت : من شراب را « 25 » به « 26 » رايگان به كس

--> ( 1 ) - مج : فاسده ( 2 ) - مپ 2 - بسيار ( 3 ) - مج : خلق بسيار از وى مىرنجيدند ( 4 ) - مج - مى ( 5 ) - مج : دادند ، مپ 2 - و رقعتها نوشتند ( 6 ) - مپ 2 : انرا ( 7 ) - مج : خدمتگار ( 8 ) - مپ 2 - و اين عبد اللّه از جمله ندماى يحيى بود ( 9 ) - مپ 2 - و اعتماد نمودى و ( 10 ) - مپ 2 و مج - وى ( 11 ) - مپ 2 - يحيى ( 12 ) - مج : اخبار ( 13 ) - مج + را ( 14 ) - مج + همه ( 15 ) - مپ 2 - چه او سر تا پاى مساوى است ( 16 ) - مپ 2 + مساوى ( 17 ) - مج : تا به حدى است ( 18 ) - مپ 2 - كه ( 19 ) - مج - تر ، مپ 2 - و صفاى آن زيادت‌تر ( 20 ) - متن - اما ، مپ 2 : و ( 21 ) - متن و مج : چنان‌كه ( 22 ) - مپ 2 - يك ، مج : ما را ( 23 ) - مج : دهند ( 24 ) - مج : مقابل ( 25 ) - مپ 2 - را ( 26 ) - مج - به