سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 56

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

دور تر است خبرى نداريم ، بارى در اسلام خوانده نيامده است كه خلفا و اميران خراسان و عراق مال صلات و بيعتى باز خواستند . اما امروز چنين گفتارها به هيچ حال سود نخواهد داشت . من كه بو نصرم بارى هرچه امير محمد مرا بخشيده است از زر و سيم و جامهء نابريده و قباها و دستارها و جز آن همه معد دارم كه حقا كه ازين روزگار بينديشيده‌ام و هم امروز بخزانه بازفرستم پيش از آنكه تسبيب كنند و آب بشود . كه سخن گفتن در چنين ابواب فايده نخواهد داشت ، و از آن من آسان است كه بر جاى دارم و اگر ندارمى تاوان توانمى داد ، و از آن يكسواره و خرده مردم بتر ، كه بسيار گفتار و دردسر باشد و ندانم تا كار كجا باز ايستد كه اين ملك رحيم و حليم و شرمگين را به دو باز نخواهند گذاشت چنان كه بر وى كار ديده آمد . و اين همه قاعده‌ها بگردد و تا عاقبت چون باشد ! خواجهء بزرگ گفت : ببايد رفت و از من درين باب پيغامى سخت گفت جزم و بىمحابا به درد ، تا فردا روز كه اين زشتى بيفتد ، و باشد كه پشيمان شود ، من از گردن خود بيرون كرده باشم ، و نتواند گفت كه كسى نبود كه زشتى اين حال بگفتى . بو نصر برفت و پيغام سخت محكم و جزم بداد و سود نداشت كه وزراء السوء كار را استوار كرده بودند . و جواب امير آن بود كه : خواجه نيكو ميگويد تا انديشه كنيم و آنچه راى واجب كند بفرمائيم . بو نصر بطارم باز آمد ، و آنچه گفته بود شرح كرد و گفت : سود نخواهد داشت . خواجه بديوان رفت و استادم بو نصر چون به خانه باز رفت معتمدى را به نزديك خازنان فرستاد پوشيده و درخواست تا آنچه بروزگار ملك و ولايت امير محمد او را داده بودند از زر و سيم و جامه و قباها و اصناف نعمت نسختى كنند و بفرستند ، و بكردند و بفرستادند ، و وى جملهء آن را بداد و در حال بخزانه فرستادند و خط خازنان بازستد بر آن نسخت حجت را ، و اين خبر بامير بردند پسنديده آمد ، كه بو سهل زوزنى و ديگران گفته بودند كه از آن همگان همچنين باشد و در آن دو سه روز بو نصر مستوفى را و خازنان و مشرفان و دبيران خزانه را بنشاندند و نسخت صلات و خلعتها كه در نوبت پادشاهى برادرش امير محمد بداده بودند اعيان و اركان دولت و حشم و هرگونه مردم را ، بكردند . مالى