سديد الدين محمد عوفى
مقدمهء مصحح 30
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
سواحل درياى محيط افتاد به موضعى كه آن [ را ] كنبايت مىخوانند ، قاضى امام اعزاخص امجد اشرف سديد الملك و الدين ظهير الاسلام و المسلمين واعظ الملوك و السلاطين منشى النظم و النثر ملك الكلام افضل العالم محمد العوفى يديم اللّه ايامه روزى چند آنجا سكونت ساخته بود ، به سبب اختلاط و مباسطت كه بنده را با او مىبود ائتلافى مىداشت و در اثناى آن از كتاب الفرج بعد الشدة ذكرى مىكرد و از ترتيب آن تفحص مىنمود ، چون معلوم شد كه پرداخته ( f 457 b ) شده است و به اتمام پيوسته ، بعد از لطايف حيل و الحاح بسيار از وى التماس كرده آمد تا در آن مطالعه رود ، چون به بنده رسيد بر سبيل تعجيل از آن نسخهء گرفت بىعلم و اجازت او مستور مىداشت بعد از آن روى به بياض نهاد ، چون دفتر دويم به فرمان اعلى لازال اعلى هم او ترتيب داده بود آن يكجلد فرد و مجرد مانده ، و همت شاهانهء شاه جهان خدايگان ربع مسكون ناصر الدينا و الدين كه در ملك مخلد باد و بر دشمن مظفر بر ترتيب دفتر اول مصروف مىبود و از عبارتى هرچه لطيفتر و لباسى هرچه پاكيزهتر در آن پوشانيده است و كمال تكلف واجب ديده ، و امروز رغبت ملوك و سلاطين عالم و فضلا و اكابر بنى آدم درين كتاب زياده [ از آن ] « 1 » است كه در آن شرح رود ، چون ديباچهء آن به القاب همايون شاه جهان سلطان غازى خسرو دينپرور خدايگان ربع مسكون ناصر الدينا و الدين ضاعف اللّه قدره و خلّد سلطانه مطرز است ، و دلها و زبانهاى خلق از مؤمن و مشرك و شاه و ملك بولا و ثناى او ( f 458 a ) جار [ ى ] و ثابت ، چه امروز حقى متوجه گردانيده است بر تمامت بلاد اسلام و ديار كفر كه در وهم و خاطر هيچ پادشاه [ ن ] گذشته كرت دويم در سنهء احدى و عشرين و ستمأيه كه كفار ملاعين دمّرهم الله و أخزاهم به حضرت ملتان رسيدند ، با چندان آلت و عدت و كثرت و شوكت و ساختگى و قوت قرب سه ماه آنجا محيط شدند ، و هر غدر و حيلت كه كردند با آنكه هيچ حصن حصين و قلعهء سنگين يكروز طاقت حملهء ايشان نداشت ، و هيچ لشكرى جرار با ايشان مقاومت نتوانست كرد ، جمله را باصابت رأى و [ رجاحت ] عقل و تلقين آسمانى و مدد رحمانى و توفيق يزدانى و بذل خزاين و استمالت حشم و رعايت خدم و ترفيه رعايا و تقويت ضعفا و اكرام علما و فضلا و افاضت مرحمت و اشاعت
--> ( 1 ) - بنابه گفته نظام الدين در حاشيه صفحه 16 كتابش اين از اصلاحات ميرزا محمد ( مقصود مرحوم قزوينى ) است