سديد الدين محمد عوفى
مقدمهء مصحح 20
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
پسنديدهء عوفى اينست كه هميشه به چيزهايى كه از ديگران آموخته معترف است ) . مهاجرت به هند : ظاهرا آشوب و بيقرارى حاكم بر خطهء خراسان نويسندهء ما را به هندوستان متوجه كرد اما قطعا معلوم نيست كه در چه وقت و به چه دليل خراسان را ترك گفت . وى سعى داشت در يكى از دربارها مقام و موقعيتى مناسب حال خود بيابد ، سفرهايش به نقاط مختلف خراسان و آزمودن سمرقند ، خوارزم ، جرجان ( كبودجامه ) و سجستان در فرصتهاى مختلف مىنمايد كه او در هيچجا موقع و مقام دلخواه را نيافت و ناچار راه ديار هند در پيش گرفت . گذشته از اين نظرى به تاريخ خراسان « 1 » در آن روزگار نشان مىدهد كه وسعت امپراطورى سلطان محمد خوارزمشاه كم شده ( حدود سال 615 هجرى ) و طوفان هولناك مغولان نزديك به ظهور است و از طرفى شهرت روزافزون شاهزادگان هندى بيشتر شعرا و دانشمندان خراسان را به آن طرف مىكشد « 2 » عوفى هم كه مردى از اين دسته است براى تحصيل زندگانى بهتر راهى ديار هند مىشود « 3 » . او از غزنين مىگذرد و از رود سند عبور مىكند و براى اولين بار در لاهور « 4 » ظاهر مىشود ، اندكى بعد او را در بلاد سند كه متعلق به
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به سيرت جلال الدين منكبرنى ص 21 - 35 - 37 و كامل ابن اثير ذيل سنهء 615 ( 2 ) - نگاه كنيد به تاج المآثر نسخهء بريتيش ميوزيوم ( شمارهء 7623 برگ 11 الف ) نويسندهء اين كتاب تاج الدين يا صدر الدين محمد بن حسن نظامى از مردم نيشابور است كه تأسف خويش را از اوضاع پريشان خراسان و اجبارش را به آمدن بهندوستان در مقدمهء اين كتاب نوشته است و كتابرا به قطب الدين ايبك تقديم كرده و تا وقايع 614 هجرى و جنگهاى ايلتتمش را ذكر كرده است . ( 3 ) - منهاج سراج جوزجانى صاحب طبقات ناصرى هم از قبيل عوفى است كه در 624 به هند آمد و بدربار ناصر الدين قباجه پيوست . طبقات ناصرى W . N . Lees صفحات 143 و 144 ( 4 ) - لباب الالباب جلد دوم صفحهء 411