سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 13

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

نظام الملك صدر الدين محمد بن محمد ، چهار شمس الدين ( شعرائى بدين لقب ) و بزرگانى ديگر نظير شرف الدين حسام محمد بن ابى بكر النسفى « 1 » از معاصران خاقانى و عمر نوقانى كه از وى اجازهء روايت حديث كسب كرده است و صدر الدين عمر بن محمد الخرم‌آبادى از ستايشگران سلطان علاء الدين محمد خوارزمشاه دوست و مربوط مىشود . با اينهمه توقف عوفى در اين سرزمين چندان نمىپايد و دوباره به سفر آغاز مىكند . در خوارزم - پس از ماوراء النهر رهسپار خوارزم مىشود ، در ميان حكايات اضافى در قديمترين نسخ جوامع « 2 » متعلق به سال 699 هجرى مدرك معتبرى از اقامت او در اين شهر بدست است . « چنين گويد مؤلف كتاب كه در آن سال [ كه ] اين دعاگوى به خوارزم بود و سلطان خوارزمشاه به خراسان بود و در شهر خوارزم هيچ لشكر نبود خداوند [ هء ] جهان كه مادر سلطان خوارزمشاه بود الاغى به خراسان فرستاد تا سلطان را از رسيدن لشكر غرنين اعلام دهند و آنگاه در شهر ندا كردند كه فرمان بر آن جمله است كه هيچ‌كس دستار نپوشد كه جمله كلاه سياه بر سر نهند و سلاح درپوشند ، و هرچه در خوارزم سلاح بود خلق جمله بپوشيدند و خودها ساخته بود از كاغذ و تير در روى او ( ؟ ) كشيده و بر در شهر لشكرگاهى كردند كه سر فلك دو رأس مىگشت و عطارد از حساب آن عاجز مىآمد و سلطان شهيد [ معز الدنيا و الدين محمد ] انار اللّه برهانه را خبر داده بودند كه خوارزمشاه در شهر نيست و لشكر او به مرو و نيشاپورست چون رسول سلطان به خوارزم رسيد لشكرى ديد عظيم آراسته و لشكرگاهى بغايت انبوه و سلاح و اسپ بسيار چون رسول برسيد بعد از هفت روز سلطان خوارزمشاه برسيد و با وى سوارى صد بيش نبود و بر عقب او لشكر از طرف رنگ ( ؟ ) برمىآمد و بدين حيلت كه مخدومهء جهان كرد شهر خوارزم از صولت سلطان شهيد مصون ماند و اللّه اعلم ، »

--> ( 1 ) - لباب الالباب جلد اول ص ص 164 - 165 و 168 ( 2 ) - نسخهء A باب بيستم از قسم اول حكايت 728 برگ 185 ب