سديد الدين محمد عوفى
479
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
خادم گفت : بلى « 1 » اما اين جوان « 2 » در افزودست « 3 » . امير المؤمنين فرمود تا از آن جوان « 4 » سؤال كنند كه تو « 5 » ندانى كه در حرم پادشان و خلفا ناخوانده نبايد « 6 » آمد « 7 » و او را هيچ ندهند « 8 » ؟ جوان گفت : من ناخوانده نيامدهام « 9 » . مأمون گفت : ترا كه خوانده است ؟ گفت : ايشان را كه خوانده است « 10 » ؟ گفت : خدم ما « 11 » . جوان گفت : هؤلاء مدعوّ خدمك و انا مدّ - عّو بكرمك « 12 » ، خدم تو ايشان را خوانده است و كرم تو مرا بيت « 13 » گمان مبر كه من آنجايگه خود آمدهام « 14 » * مرا مكارم تو شهريار آوردست « 15 » مأمون را « 16 » اين لطيفه « 17 » بغايت پسنديده آمد « 18 » و بفرمود تا او را تشريف خاص بدادند و انعامى عالى « 19 » ارزانى داشتند و بدين نكتهء لطيف « 20 » كه بر زبان براند « 21 » از « 22 » محنت مذلت خلاص يافت و در خدمت امير المؤمنين شرف اختصاص « 23 » . حكايت ( 8 ) [ ابراهيم ادهم به ميان جمعى از زهاد رفت و يكى از ايشان او را به سكوت سفارش كرد . ] از ابراهيم ادهم رحمة اللّه عليه نقل كردهاند كه وقتى از اوقات « 24 » در بعضى از كوههاى شام مىگشتم « 25 » جماعتى را ديدم كه « 26 » از
--> ( 1 ) مپ 2 : يكى ( 2 ) متن : چون ، مپ 2 - اين جوان ( 3 ) مج : در آن نيامده ( 4 ) مپ 2 : او ( 5 ) مج - تو ( 6 ) مج : نيايد ( 7 ) مج - آمد ( 8 ) مپ 2 و مج - و او را هيچ ندهند ( 9 ) مج : نيامدم ( 10 ) مج - است ( 11 ) مج : من ( 12 ) مج : دعانى كرمك و هؤلاء دعاهم خدمك ( 13 ) مج : نظم ( 14 ) متن و مپ 2 : خود آمدهام ( 15 ) مج : گفت تعال ( 16 ) متن و مپ 2 - را ( 17 ) متن + را ( 18 ) مپ 2 : پسنديده آمد ( 19 ) متن و مپ 2 + او را ( 20 ) مج : يك لطيفه ( 21 ) مپ 2 - كه بر زبان براند ( 22 ) مج + دست ( 23 ) مپ 2 - و در خدمت امير المؤمنين شرف اختصاص ، مج + يافت ( 24 ) مپ 2 - از اوقات ( 25 ) مپ 2 : مىگشت ، مج : مىرفتم ، مپ 2 + گفت ( 26 ) مج - كه