سديد الدين محمد عوفى

468

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

شعر سكتوا لعّى لا لفضل رويّة « 1 » * و نطقت و « 2 » الانسان حىّ ناطق و يكى از حكما گويد ؛ مثل « 3 » لو لا الّلسان ما الانسان الا جلوة مهله ( ؟ ) أو بهيمة مهملة « 4 » اگر زبان نبودى آدمى نبودى الاستورى آراسته « 5 » يا صورتى نگاشته ، به سخن فرق بتوان « 6 » كرد هشيار از ديوانه و آشنا از بيگانه ، و اگر چه شرف و فضيلت نطق و بيان از آن زيادتست كه به قلم شرح و ايضاح پذيرد و اما « 7 » در بيشتر مواضع سكوت را بر نطق ترجيح نهاده‌اند ، و بعضى از علما زبان را به تيغ تشبيه كرده‌اند . چنان كه خاقانى رحمه اللّه مىگويد نظم « 8 » تيغست زبان كشيده هش‌دار * زين تيغ كشيده « 9 » سر نگهدار و چنان كه تيغ را جز به وقت حاجت از نيام بر نبايد آورد « 10 » زبان را جز به وقت ضرورت در كام نبايد گردانيد چه بسيار سخن باشد كه گوينده را « 11 »

--> ( 1 ) متن و مپ 2 : الى العلى لا الفضل رويته ( 2 ) متن و مپ 2 : و نطق ( 3 ) مپ 2 : شعر ( 4 ) مج - شعر لو لا . . . مهمله ( 5 ) مج : گذاشته ( 6 ) مج : نتوان ( 7 ) مج : فاما ( 8 ) متن و مپ 2 - چنان كه خاقانى . . . نظم ( 9 ) متن : كشنده ( 10 ) مج - و چنان‌كه تيغ . . . نبايد آورد ( 11 ) مج - را