سديد الدين محمد عوفى

456

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

گفت : فصل تابستان است و من روى به كارى آورده‌ام « 1 » و بدين مهم كه مىروم « 2 » غفلت و كسل در حصول مقصود خلل افكند « 3 » . من « 4 » نفس خود را امتحان مىكردم كه در آفتاب ، تاب سلاح « 5 » گران « 6 » طاقت ، خواهد داشت يا نه . پس آن روز « 7 » به اختيار در آفتاب بايستادم تا به وقت استوا ، و مرا معلوم شد كه نفس من بر آن شدت مصابرت خواهد نمود و از حرارت آفتاب و ثقل سلاح به « 8 » تنگ نخواهد آمد « 9 » . و چون در طلب دولت تا بدين حد جدّ و مبالغت نمود « 10 » تمامت ولايت « 11 » خراسان در ضبط او آمد و « 12 » در آن سفر شهر هرات « 13 » را كه اشرف بقاع خراسان است بستد « 14 » . حكايت ( 11 ) [ جنگ احزاب و فتنه يهود بنى قريظه و ندامت ابو لبابه و حكميت سعد معاذ . ] چنان‌كه در باب حيلت « 15 » ايراد افتاده است « 16 » آورده‌اند كه در آن وقت كه احزاب جمعيتى « 17 » كردند و مدينه را حصار خواستند « 18 » داد « 19 » رسول صلى الله عليه و سلم و ياران او از « 20 » وراى « 21 » خندق در دفع ايشان غايت مجهود « 22 » مبذول داشتند و آفريدگار عالم « 23 » سبحانه « 24 » و تعالى مر « 25 » فريشتگان را بفرستاد تا آن قوم را منهزم گردانيدند « 26 » و بلاى ايشان دفع

--> ( 1 ) متن : آوردم ( 2 ) مج : رفته مىشود ( 3 ) مپ 2 - فصل تابستان . . . خلل افكند ( 4 ) متن و مپ 2 + به ( 5 ) مج : در صحرا و تاب آفتاب با سلاح ( 6 ) متن + كسى ( 7 ) مپ 2 - آن روز ( 8 ) مج - به ( 9 ) مپ 2 - و از حرارت . . . نخواهد آمد ( 10 ) مچ : داشت ( 11 ) مپ 2 - ولايت ( 12 ) متن - و ( 13 ) متن : هرا ( 14 ) مپ 2 - و در آن . . . است بستد ، همه نسخه‌ها بدنبال حكايت دهم جمله چنان‌كه در باب حيلت ايراد افتاده است را ضبط كرده‌اند و پس از آن عنوان حكايت را . ( 15 ) مج + در كتاب طراز المعانى ( 16 ) مپ 2 : افتاد ؛ مج : آورده است ( 17 ) مج : جمعيت ( 18 ) مج : در بندان دادند . ( 19 ) مج : مصطفى عليه الصلاة و السلام ( 20 ) مپ 2 و مج - از ( 21 ) مپ 2 : براى ( 22 ) متن و مپ 2 : بغايت جدا ( 23 ) مپ 2 و مج - عالم ( 24 ) مپ 2 - سبحانه و ( 25 ) مپ 2 و مج - مر ( 26 ) متن و مپ 2 : گردانيد