سديد الدين محمد عوفى
443
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
من « 1 » وى را بيدار كردن . ربيع بانگ بر وى زد كه در باز كن كه مصالح ملك « 2 » تأخير برنتابد . منصور از آواز ربيع « 3 » از خواب درآمد . او را بخواند ربيع « 4 » خريطهاى تسليم كرد كه صاحب بريد كوفه نوشته بود كه محمد بن عبد الله علوى خروج كرد « 5 » و خلقى « 6 » او را تبع شدند ، اين حادثه بهزودى دربايد يافت « 7 » تا زبانه « 8 » نگيرد « 9 » . منصور ربيع را گفت كه لشكر بر نشان « 10 » و همين ساعت بگوى تا كوس بزنند و من اين لحظه بخواهم رفت و روى به كفايت اين مهم خواهم آورد كه چنين مهم « 11 » تأخير برنتابد . پس برخاست و « 12 » جامه درپوشيد « 13 » و كوس بزدند و لشكرها « 14 » برنشستند « 15 » و شبانگاه « 16 » با لشكرى به جوى صرصر فرود آمدند و چندانى مقام « 17 » كردند كه اسبان جو بخوردند « 18 » از آنجا براندند « 19 » چنانكه روز ديگر چاشتگاه به كوفه رسيدند و در كوشك در سراى « 20 » پسر « 21 » خصيب « 22 » كه مولازادهء او بود نزول فرمود و بدين تعجيل كه بكرد آن كار بزرگ كفايت شد ، و اگر تأخير كردى و اهمال نمودى در اطفاى آن « 23 » نايره رنج بسيار ديدى « 24 » . و فايدهء اين حكايت آنست كه پادشان را « 25 » بايد كه در قهر خصمان بر مركب عزم سوار شوند و كار امروز به فردا نيفكنند كه « 26 » خصمان ضعيف قوت گيرند « 27 »
--> ( 1 ) مپ 2 - من ( 2 ) مج : مهم ( 3 ) مج : از آواز ربيع منصور ( 4 ) متن و مپ 2 - ربيع ( 5 ) مج : كرده ( 6 ) مج + انبوه ( 7 ) مپ 2 : پيش بايد رفت ( 8 ) مج : مايه ( 9 ) مپ 2 - تا زبانه نگيرد ( 10 ) مپ 2 : پريشانست ، مج : بره بنشان ( 11 ) مج : اين چنين مهمات ، مپ 2 - چنين مهم ( 12 ) مپ 2 - برخاست و ( 13 ) مج : پوشيدن گرفت ( 14 ) مپ 2 - ها ( 15 ) بره بنشست ( 16 ) مج + را ( 17 ) بنياد : چندان صبر ( 18 ) متن و مپ 2 - شبانگاه با لشكرى . . . بخوردند ( 19 ) متن و بنياد : برنهادند ، مج : براند ( 20 ) مج - در سراى ، بنياد : و سراى ( 21 ) متن و مپ 2 - پسر ( 22 ) متن و مپ 2 : حصيب ( 23 ) متن - آن ( 24 ) مج : كردى ( 25 ) مج - را ( 26 ) مج : تا ( 27 ) متن : آرند ، مج : نگيرند .