سديد الدين محمد عوفى

431

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

ارزانى دارد در « 1 » رعايت « 2 » حقوق ايشان انعام « 3 » فرموده « 4 » بود . منصور جواب داد كه او را اين « 5 » حق هست كه تو مىگويى ، اما او « 6 » را آن حق « 7 » بر من است نه بر اموال و اعراض مسلمانان . و ما از بهر رعايت حق خدمت شخصى « 8 » كه در باب ما داشته بود هيچ كس را « 9 » بر ولايت مسلمانان مستولى نگردانيم كه آن را بكند « 10 » و بسوزد و گويد كه من در خدمت « 11 » امير المؤمنين حق دارم . و در « 12 » ورع آن نزديك‌تر بود كه عمل « 13 » و شغل به كسانى تفويض افتد كه به حليت « 14 » امانت و زيور ورع و جمال شهامت و كفايت « 15 » آراسته باشد تا اموال مسلمانى « 16 » و مسلمانان « 17 » تمشيت پذيرد و ولايت خراب نشود و السّلام . حكايت ( 11 ) [ حلالى خواستن عمر از زنى كه در بيرون مدينه با دو طفل خرد از گرسنگى مىناليد و خليفه براى او غذا فراهم كرد . ] زيد اسلم گويد كه شبى امير المؤمنين عمر رضى الله عنه به نفس خود به « 18 » عسسى مىگشت و من در خدمت او بودم و از مدينه بيرون شديم . در آن صحرا چهار ديوارى « 19 » بود ويران « 20 » ، و آتشى از آنجا « 21 » مىتافت . امير المؤمنين بدان ويرانه شد . زنى را ديد كه ديگى بر آتش نهاده بود و چيزى مىپخت و مىگفت : الهى ، داد من از عمر بستان « 22 » . عمر رضى اللّه عنه مرا گفت : تو هم برين جايگه قرار گير تا من بروم « 23 » و ببينم كه اينجا چه مىكند . چون « 24 » برفت زنى را ديد نشسته « 25 » و دو طفل پيش او خفته « 26 » .

--> ( 1 ) مج - در ( 2 ) مج + آن ( 3 ) مج - ايشان انعام ( 4 ) مج : كرده ( 5 ) متن و مپ 2 - اين ( 6 ) متن - او را ، مپ 2 - را ( 7 ) متن و مپ 2 + را ( 8 ) مپ 2 : او ( 9 ) متن - را ، مپ 2 - كه در باب . . . كس را ( 10 ) مج : ايشان را بكشد ( 11 ) مج : ذمت ( 12 ) مج : به ( 13 ) مج : ولايت ( 14 ) متن و مپ 2 : حسب ( 15 ) مپ 2 - و جمال شهامت و كفايت ( 16 ) مج - مسلمانى ( 17 ) مپ 2 - مسلمانان ( 18 ) مج - به ( 19 ) مج + پستى ( 20 ) مپ 2 - و در آن . . . بود ويران ( 21 ) مپ 2 : دور ( 22 ) متن و مپ 2 - امير المؤمنين بدان . . . عمر بستان ( 23 ) مپ 2 : بازآيم ( 24 ) متن - چون ( 25 ) مج - چون برفت زنى را ديد نشسته ( 26 ) متن و مج - و دو طفل پيش او خفته