سديد الدين محمد عوفى

427

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

خود اين نصيحت « 1 » بشنيد دل بر آن نهاد و قاصد كامل را جواب داد و گفت « 2 » : ميان من و تو دوستى و مصادقت هست آن را برقرار مىداريم و لكن ناحفاظى و شهوت‌پرستى لايق « 3 » ارباب « 4 » مروت نباشد و من هرگز در خدمت مخدوم خود اين « 5 » نينديشم « 6 » ، با من ازين نوع مباسطت مفرماى و از من ايمن « 7 » باش كه آنچه با من گفتى هرگز با كس باز نگويم . چون كامل ازو نوميد شد در پيش غالب ازو سعايت « 8 » كرد « 9 » و غمز « 10 » كردن گرفت و جماعتى را برگماشت تا عياش را پيش غالب بد « 11 » گفتند و طبيعت غالب با او « 12 » بد كردند ، و حال بر عياش متغير شد و دخل او قاصر گشت . و با اين شدت « 13 » در آن صبر مىكرد و گرد ناجوانمردى « 14 » نمىگشت تا چنان اتفاق افتاد كه شبى غالب در سراى خود مىگشت در خانه‌اى رسيد « 15 » آوازى نرم شنيد چنان‌كه كسى با كسى « 16 » عتاب مىكرد « 17 » . چون تفحص كرد كامل را ديد كه با غلامى به معاشرت و معاشقت « 18 » و مباشرت مشغول شده بود « 19 » . غالب عظيم كوفته « 20 » شد و به جاى خود بازگشت و به اضطراب مىبود چندان‌كه روز شد . عياش مىگويد اول كسى كه به نزديك « 21 » او درآمد من بودم . مرا پيش خواند و گفت : من دوش كامل را به چنين فضيحتى بديدم و بر آن سرّ مطلع « 22 » شدم و از دوش باز در انديشهء آن بودم كه با وى چه مىبايد كردن ، و او را به چه نوع عقوبت هلاك « 23 » بايد كرد « 24 » . من گفتم زندگانى امير دراز

--> ( 1 ) بنياد : معنى ( 2 ) مج و بنياد : كه ( 3 ) بنياد - لايق ( 4 ) بنياد : از باب ( 5 ) مج : بد ، بنياد + قسم مقدمه ( 6 ) مج + بيش ( 7 ) مج : آمن ( 8 ) متن : شكايت ( 9 ) مج و بنياد - كرد ( 10 ) مج : قصد ( 11 ) مج + ها ( 12 ) بنياد : بر عباس ، مج : غالب را بر عياش بدل كردند ( 13 ) مج : با آن همه ، بنياد : با آن حال ( 14 ) مج و بنياد : ناحفاظى ( 15 ) متن و بنياد - در خانه‌اى رسيد ( 16 ) مج - با كسى ( 17 ) مج : عتاب كند ، بنياد : عتابى كند ( 18 ) مج - و معاشقت ( 19 ) مج - بود ( 20 ) مج : تافته ( 21 ) مج : پيش خدمت ( 22 ) مج - سر مطلع ( 23 ) مج - هلاك ( 24 ) مج : كردن