سديد الدين محمد عوفى
421
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
آن باب به من معاودت و مراجعت ننمايى . بيّاع از آن حال « 1 » متحير شد چه آن خادم مردى معروف و با ثروت بود و او را « 2 » در خدمت امير عبد اللّه « 3 » قربتى « 4 » تمام بود . چون سعد خادم حيرت او بديد از وى پرسيد كه سبب حيرت تو چيست ؟ گفت : امير در اينجا نوشته است كه بايد كه چون نامه « 5 » به تو رسد سعد خادم « 6 » را به هر بها كه بخرند بفروشى . سعد چون اين سخن « 7 » بشنيد گريستن گرفت « 8 » و اضطراب كرد « 9 » . آنگاه بيّاع را « 10 » گفت : لطف كن و از امير بپرس كه من چه گناه كردهام و به چه جنايت « 11 » مرا اين تأديب و تعذيب مىفرمايد « 12 » ؟ بيّاع « 13 » به در سراى امير رفت و امير ازو پرسيد كه آن غلام چه كردى ؟ گفت : زندگانى امير دراز باد ، او مردى معروف است و هر بازرگانى مجهول « 14 » بر خريدارى او « 15 » اقدام نيارد نمود و چون رقعه بر وى خواندم بسيار بگريست و مرا گفت كه مرا مىبايد كه جنايت خود بدانم كه امير مرا اين تأديب به چه گناه مىفرمايد « 16 » ، چه مرا معلوم است كه امير « 17 » به بهاى من هيچ حاجت ندارد « 18 » . عبد الله طاهر گفت : او جنايتى ندارد « 19 » و لكن من دوش پگاهتر « 20 » برخاسته بودم و به گرمابه مىرفتم ، در « 21 » راه گذر من چشم « 22 » بر وثاق سعد افتاد ، او را ديدم بر تختى خفته بود و چادر شبى « 23 » تنك « 24 » در « 25 » خود كشيده « 26 » و ماهتاب در اندام او مىتافت « 27 » و
--> ( 1 ) مج - از آن حال ( 2 ) مپ 2 - مردى معروف . . . او را ( 3 ) مپ 2 : او ( 4 ) مج : قربى ( 5 ) مپ 2 : سعد ، مج + من ( 6 ) مپ 2 : او ، مج - خادم ( 7 ) مپ 2 - سخن ( 8 ) مپ 2 : بگريست ( 9 ) مپ 2 - و اضطراب كرد ( 10 ) مپ 2 - بياع را ( 11 ) مج : خيانت ( 12 ) مپ 2 - و به چه جنايت . . . مىفرمايد ( 13 ) متن + آنگاه ، مج + شبانگاه ( 14 ) مپ 2 - مجهول ( 15 ) متن - خريدارى او ، مپ 2 : برين ( 16 ) مپ 2 - كه امير مرا . . . مىفرمايد ( 17 ) مج + را ( 18 ) مج : نبود ( 19 ) مج : او را هيچ جنايتى نيست ( 20 ) مج و بنياد - تر ( 21 ) مج - در ( 22 ) مپ 2 و مج و بنياد - چشم ( 23 ) مج : چادرى بس ( 24 ) مج + و شب رنگ ( 25 ) مج : بر ( 26 ) مج : پوشيده ( 27 ) مپ 2 : او تافته