سديد الدين محمد عوفى
413
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
گفت : خداى را عز و جل « 1 » . گفت : شما كه را سجده كرديد ؟ گفتند : امير را . امير گريان شد . گفت : پنداشتم كه عمر مرا به اميرى اين شهر فرستاده است ندانستم كه مرا « 2 » فرستاده است تا « 3 » مرا به خدايى گيرند . پس هم از آنجا بازگشت و به مدينه آمد و حال بازگفت . امير المؤمنين عمر رضى الله عنه دو كس ديگر را از انصار بدان شهر فرستاد ، و بدان مردم « 4 » نوشت كه رسوم گبران « 5 » بگذاريد كه سجده كردن جز خداى را « 6 » روا نبود . چون آن دو كس بدان شهر رسيدند « 7 » ايشان را به سرايى فرود آوردند و سفره پيش بردند « 8 » و طعام يك نوع بنهادند « 9 » . چون « 10 » آن طعام تناول كردند « 11 » آن كاسه « 12 » را برداشتند و اوانى « 13 » دگر از انواع اطعمهء لذيذ پيش آوردند ، و هر دو در يكديگر نگريستند و گفتند : دنيا بدين نيرزد كه آخرت را به او « 14 » بدل توان كرد . و اين جماعت ما را مستغرق دنيا خواهند كرد ، صواب آنست كه بازگرديم و هم با فقر و فاقهء خود بسازيم . پس ايشان بازگشتند و از قبول امارت ممتنع شدند . امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه مردى را بفرستاد كه او را يسار نام بود . چون « 15 » يسار « 16 » به در « 17 » شهر رسيد « 18 » و به موضعى نزول كرد و اهل آن شهر به استقبال او برون آمدند و شتر « 19 » او را علف « 20 » آوردند ، قبول نكرد و گفت : او به علف شما احتياج ندارد . پس مدتى آنجا بود و هيچ
--> ( 1 ) مج - عز و جل ( 2 ) مج + اينجا بدان جهت ( 3 ) مج + اهل اين شهر ( 4 ) مپ 2 و مج : و بديشان ( 5 ) متن و مپ 2 : ايران ، بنياد : سابق ( 6 ) مج + هرگز ( 7 ) متن و بنياد + به اهل شهر پيغام دادند كه ما را استقبال كند . پس هيچ كس بيرون نيامدند و چون ايشان به شهر آمدند ، مج + با اهل شهر پيغام دادند كس بايد كه ما را استقبال نكند . پس هيچ كس برون نيامد و چون به شهر درآمدند ( 8 ) مپ 2 : آوردند ( 9 ) مپ 2 : يك نوع طعام بود بخوردند ( 10 ) مج + از ( 11 ) مپ 2 - چون . . . كردند ( 12 ) مج + ها ( 13 ) مپ 2 و بنياد : الوانى ، مج : لون ( 14 ) متن و بنياد : به آخرت ، مپ 2 : به آخرت بدان ( 15 ) مج - چون ( 16 ) مپ 2 : او ( 17 ) مپ 2 - در ( 18 ) مج : رسيده ( 19 ) مپ 2 - به استقبال . . . و شتر ( 20 ) مپ 2 : علفه