سديد الدين محمد عوفى
412
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
و حكيم بخارا سعد كافى « 1 » مر زاهدان « 2 » را « 3 » رباعى « 4 » گفته است . بيت نيك آمد خلق را قضايى مىدان * خلقان زمانه را ريايى مىدان امروز هر آنكه پارسايى ورزد * او را رسنش به نارسايى مىدان « 5 » و به حكم اين مقدمات درين باب حكاياتى چند از زهد و ورع ارباب دولت و اصحاب حشمت به تقرير خواهد پيوست « 6 » . حكايت ( 1 ) [ تلقى امرائى از صحابه كه عمر آنان را به ايران فرستاده بود ، از آداب و شكوه و جلال ايرانيان . ] در آن وقت كه رايت دولت « 7 » اسلام سايه « 8 » بر ديار « 9 » عجم افكند « 10 » و بلاد عجم فتح شد و آن ولايتها مر « 11 » لشكر اسلام را در ضبط « 12 » آمد « 13 » ، امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه يكى را از زهاد صحابه « 14 » به شهرى از شهرهاى عجم فرستاد . آن صحابى غلامى سياه « 15 » داشت و شترى ، روزى خود سوار شدى و روزى غلام را سوار كردى « 16 » . چون به ولايت خود رسيدند « 17 » اتفاقا نوبت سياه بود كه برنشنيد . مردمان « 18 » پرسيدند از غلام « 19 » كه از امير « 20 » چه خبر دارى « 21 » ؟ چه جمعى از ارباب عزت « 22 » به استقبال آمده بودند . غلام گفت : امير اين است . جمله او را سجده كردند . امير نيز « 23 » سر به سجده نهاد . آن جماعت گفتند كه امير كه را سجده مىكند ؟
--> ( 1 ) مج - بخارا سعد كافى ( 2 ) مج + زمانه ( 3 ) مج + در اين ( 4 ) مج + كه از ايام ربيعى خوشتر است ( 5 ) مپ 2 : او رازسش پارسايى ميدان ، مج : انراتوز پارسايى ميدان ، بنياد : او رازپيسن پارسايى ميدان ( 6 ) مج + بمشيتة الله و عونه ( 7 ) متن و مپ 2 - دولت ( 8 ) متن و مپ 2 - سايه ( 9 ) متن و مپ 2 - ديار ( 10 ) متن و مپ 2 : افتاد ، مج : انداخته ( 11 ) بنياد : در ضبط ( 12 ) بنياد - را ضبط + در ( 13 ) مپ 2 - و آن ولايت . . . آمد ( 14 ) مپ 2 - صحابه ( 15 ) مج + و متن ( 16 ) متن و مپ 2 و مج - روزى خود . . . كردى ( 17 ) مج : رسيد + اهل آن شهر به استقبال آمده بودند ( 18 ) متن و مپ 2 - اتفاقا . . . مردمان ، مج : مردى را ديدند بر شترى نشسته و غلامى سياه مهار شتر گرفته مىكشيد ( 19 ) مج و بنياد - از غلام ( 20 ) متن و مپ 2 و مج - جمعى از ارباب عزت ( 21 ) متن و مپ 2 و مج + ( 22 ) از اشتر فرود آمد ( 23 ) و او نيز ، بنياد + به طريق ايشان