سديد الدين محمد عوفى
543
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
و چندان ازين نوع بگفت كه معتضد هيچ چاره نديد از آن كه فرمود تا او را بكشتند و سر در كار زبان كرد . حكايت ( 3 ) [ انوشيروان سپهدار ارمينيه را به سبب افشاى سر بكشت . ] نوشروان را خبر « 1 » آوردند كه سپهدار ارمينيه راز ملك و سرّ پادشاهى آشكارا « 2 » مىكند « 3 » . بفرمود « 4 » تا « 5 » مثالى « 6 » نوشتند كه او را در خاك پنهان كنند « 7 » تا راز ملك در دل او پنهان بماند « 8 » . حكايت ( 4 ) [ سپهسالار مأمون رازى را به معتصم بازگفت و چون معتصم به خلافت نشست او را كه رازدارى نكرده بود بكشت . ] ابراهيم مدبّر مىگويد كه در آن وقت كه امير المؤمنين « 9 » مأمون به روم رفته بود روزى سوار شده « 10 » بود و او را « 11 » اسفهسالارى « 12 » بود عجيب « 13 » نام ، گفت : يا عجيب « 13 » ، مىخواهم كه با تو اسب « 14 » بدوانم « 15 » تا بنگرم كه « 16 » اسب تو چهگونه مىدود . پس هر دو اسب « 17 » بتاختند يك دو ميدان « 18 » چندان كه از نظر خواص دور شدند مأمون عجيب را گفت : غرض من ازين مسابقت « 19 » آن بوده است « 20 » كه مرا با تو سرّى بود و نمىخواستم « 21 » كه « 22 » با تو خالى كنم و آن سرّ « 23 » بازگويم « 24 » تا كسى با تو هم بيرون نيايد « 25 » . بدان « 25 » كه من ازين برادر خود معتصم انديشه مىكنم و حزم بدگمانى است « 26 » ، بايد كه پيوسته احوال او را « 27 » مراقبت كنى و در « 28 » محافظت و « 29 »
--> ( 1 ) مج : خبرى ( 2 ) مپ 2 : آشكار ( 3 ) مج : فرمود ( 4 ) متن : بفرمودى ، مج - بفرمود ( 5 ) متن + به وى ، مپ 2 + به ( 6 ) متن و مپ 2 : مثال ( 7 ) مج : كنيد ( 8 ) مج : باشد ( 9 ) بنياد - امير المؤمنين ( 10 ) مپ 2 - شده ( 11 ) مج - را ( 12 ) مج : اسپهالار ( 13 ) مج : عجيف ( 14 ) مپ 2 : اسب با تو ( 15 ) مج : دوانيم ( 16 ) مج : تا بنگر ( 17 ) متن و مپ 2 + را ( 18 ) مپ 2 - يك دو ميدان ( 19 ) متن : مساهت ( 20 ) مپ 2 : آن بود ازين مسافت ( 21 ) مج : مىخواستم ( 22 ) مپ 2 - نمىخواستم كه ( 23 ) مپ 2 - آن سر ( 24 ) مپ 2 : و بگويم متن + تا كسى با تو هم بيرون نيايد ، مج + تا كسى بو هم بيرون نيارد ( 25 ) مج : آن ( 26 ) مپ 2 - و حزم بدگمانى است ، مج : بدگمان نيست ( 27 ) متن و مپ 2 : مرا ( 28 ) مج - در ( 29 ) مج - و