سديد الدين محمد عوفى
534
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
مادر او بگريستند . پس پير مبالغى « 1 » حلى و حلل و جامههاى نفيس « 2 » برون آورد و گفت : اين همه ملك مادر تست و در آن وقت « 3 » به جهت او « 4 » ساخته بوديم ، تو « 5 » اين جمله « 6 » به نزديك او برو او چون اين همه « 7 » را ببيند بشناسد « 8 » . پس جوان او « 9 » را گفت كه اى « 10 » جد « 11 » تو مرا به چه بشناختى چون مرا با تو سابقهء معرفتى نبود ؟ پير « 12 » گفت : به صدق فراست و تعارف « 13 » احوال « 14 » و كمال مشابهت . پس جوان را نعمت بسيار دادند و « 15 » او را به سلامت به لشكرگاه مسلمه بازرسانيدند « 16 » . و چون جوان به خانه آمد « 17 » و آن محمولات « 18 » در پيش مادر نهاد ، چون آن جمله را بديد « 19 » آب از چشم روان كرد و از آن « 20 » ديده قطرات « 21 » اشك فرو باريد « 22 » و گفت : اى پسر ؛ آن جماعت را كه اين اجناس از ايشان ستدهاى « 23 » حال ايشان « 24 » بگوى كه « 25 » آن طايفه را زنده گذاشتى يا تيغ را « 26 » در حق « 27 » ايشان حكم ساختى ؟ چنان كه شاعر گويد « 28 » : بيت ، اى باد عراق حال خويشان چونست * و آن يار مرا ز غم پريشان چونست بىطلعت خويشان به چه حال است دلم * حال دل نازنين ايشان چونست
--> ( 1 ) مپ 2 : مبلغى ، مج : رخت و ( 2 ) مپ 2 - جامههاى نفيس ، مج - نفيس ( 3 ) مپ 2 - و در آن وقت ، متن و مپ 2 + كه ( 4 ) مج - او ( 5 ) مج - تو ( 6 ) مپ 2 - تو اين جمله ( 7 ) مپ 2 - همه ( 8 ) مج : او چون ببيند همه را بشناسد ، بنياد - و او چون . . . بشناسد ( 9 ) مپ 2 : پير ( 10 ) متن - اى ( 11 ) مپ 2 - كه اى جد ( 12 ) مج - پير ( 13 ) متن و مپ 2 : تعارف ، بنياد : تعرف ( 14 ) مج : ارواح ( 15 ) مپ 2 - جوان را . . . دادند و ( 16 ) مپ 2 : بازرسانيد ( 17 ) متن : خود ، مج : بازآمد ( 18 ) مپ 2 : و آنها را ( 19 ) مپ 2 - چون آن جمله را بديد ( 20 ) متن : آن را بر ، بنياد : از ابر ( 21 ) بنياد + باران ( 22 ) مپ 2 - و از آن ديده . . . باريد و گفت ( 23 ) مپ 2 - آن جماعت . . . ستدهاى ( 24 ) مج + به وجه اجمال ( 25 ) مج + آيا ( 26 ) مپ 2 - را ( 27 ) مج : خون ( 28 ) مج - چنانكه شاعر گويد