سديد الدين محمد عوفى
497
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
پديد آمد و قافلهء بغداد « 1 » برسيد ، امير هرچند نشان آن دلدار « 2 » طلبيد هيچ نشان باز « 3 » نيافت . بيچاره بىدل و حيران در بغداد بماند و چون قافلهء خراسان روى به راه آوردند « 4 » امير « 5 » هرچند كه خواست تا مراجعت كند « 6 » دلش بار نداد كه دلدار در بغداد بگذاشتى و خود بىدل بسوى خانه نزول « 7 » كردى « 8 » . همان جاى مقيم شد « 9 » ، و بيشتر مسكن او « 10 » به در دكان آن « 11 » بياع بودى « 12 » كه شوهر « 13 » معشوق « 14 » او بود اما هر دو از سرّ كار بىخبر بودند ، و امير « 15 » گاهگاه حديث « 16 » ملك و دولت خود با بيّاع تقرير كردى و از اصناف « 17 » برّ و احسان مروى را نصيبى فرمودى « 18 » تا مودت ميان ايشان مستحكم شد . روزى بياع او را گفت كه سبب آن كه « 19 » امير در بغداد توقف كرد « 20 » چيست « 21 » ، چون در خراسان ملك و دولت او منتظم است « 22 » . امير گفت : قصهء من درازست و احوال من با « 23 » نشيب و فراز . بيّاع الحاح كرد « 24 » كه شمهاى بايد گفت « 25 » . امير ماجرا تقرير كرد . مرد بياع بدانست كه آن « 26 » زن او بوده است . گفت : خداى تعالى آن انديشه از دل تو دور كناد « 27 » ، من اكنون « 28 » دانستم كه آن زن كيست و خانهء او كجاست و در آن كوشم « 29 » كه ترا به مقصود رسانم « 30 » و دوستى تو خود را ذخيره گردانم « 31 » . پس به خانه
--> ( 1 ) مج : قافله به بغداد ( 2 ) متن : هرچند كه از دلدار نشان ، مج : هرچند از دلدار نشان ( 3 ) متن و مپ 2 - باز ( 4 ) مج : نهادند ، مپ 2 : خراسان روان شد ( 5 ) مپ 2 - امير ( 6 ) مپ 2 : هرچند كوشيد ( 7 ) مج : منزل ( 8 ) مپ 2 - كه دلدار در . . . كردى ( 9 ) مپ 2 : مقام كرد ( 10 ) متن و مپ 2 - او ( 11 ) متن و مپ 2 - آن ( 12 ) متن : بود ( 13 ) مج : خصم ( 14 ) مج : معشوقه ( 15 ) متن + را ( 16 ) مج : حكايت ( 17 ) مج : افاضت ( 18 ) مپ 2 - و از اصناف . . . فرمودى ( 19 ) مپ 2 - آن كه ( 20 ) مج : فرمود ، مپ 2 : توقف امير در بغداد ( 21 ) مپ 2 : چه بود ( 22 ) مپ 2 - چون در . . . است ( 23 ) مج - با ( 24 ) مج : فرمود ( 25 ) مپ 2 و مج - كه شمهاى بايد گفت ( 26 ) مپ 2 : سبب ( 27 ) مج : كند ( 28 ) مپ 2 و مج - اكنون ( 29 ) مج : كوشيم ( 30 ) مج : مراد دل رسانيم ( 31 ) مج : گردانيم