سديد الدين محمد عوفى

64

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

خلق از جمله كرام و كبار « 1 » منفرد باشم ، پس او را خلعتى « 2 » و خواسته « 3 » فرمود و از جمله ندماى خود گردانيد . [ شعر حسين ضحاك در مدح مأمون پس از مرثيه‌اى كه امين را گفته بود ] حكايت « 4 » ( 18 ) اسحاق موصلى گفت : وقتى در خدمت امير المؤمنين « 5 » ايستاده بودم . ابن البوّاب حاجب رقعه‌اى درآورد « 6 » و گفت : اگر فرمان باشد اين ابيات « 7 » روايت كنم . امير المؤمنين پنداشت كه مگر گويندهء ابيات اوست ، او را اجازت فرمود . ابن البوّاب اين ابيات « 8 » فرو خواند « 9 » . شعر أجرنى فانّى قد ظمئت الى الوعد * متى تنجز الوعد المؤكّد بالعهد أعيذك من خلف الملوك و قد بدا * تقطّع أنفاسى عليك من الوجد رأى اللّه عبد اللّه خير عباده * فملّكه و اللّه أعلم بالعبد ألا انّما المأمون للنّاس عصمة * مميزة بين الدّلالة و الرّشد مأمون چون اين ابيات استماع كرد گفت : احسنت نيكو گفتى . ابن البوّاب گفت : اگر « 10 » احسانى كه « 11 » به تحسين امير المؤمنين حاصل است گويندهء اين ابيات را فوايد بود .

--> ( 1 ) مپ 2 و مج : كبار و كرام ( 2 ) مپ 2 و مج و بنياد : خلعت ( 3 ) مج و بنياد - و خواسته ( 4 ) مج + آورده‌اند كه ( 5 ) مپ 2 و مج و بنياد + مأمون ( 6 ) مج : آورد ( 7 ) مج : او را ( 8 ) مپ 2 + را ( 9 ) مج : روايت كرد ( 10 ) مج - اگر ( 11 ) بنياد : احسان كنى