سديد الدين محمد عوفى

60

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

بعد از آنكه ديريست « 1 » تا « 2 » غايب بود « 3 » باز رسيده است « 4 » ، و در راه دزدان او را برهنه كرده‌اند ، از تو شرم مىدارد . مرد گفت : جامهء من به وى ده تا بپوشد و او را بيار تا من ببينم « 5 » . گفت : چنان كنم ، اما چند روز بود كه گرسنه بوده است « 6 » و در خانه طعامى مهيا نبود ، لطف كن و انگشترى « 7 » من به بازار برو گرو كن و چيزى بياور تا بخورد و جامه پوشد و پيش خدمت تو آيد . مرد گفت : بيار « 8 » و انگشترى « 9 » بستد و خانه خالى كرد . پيرزن سبك به بالا برآمد و گفت : اى شيخ ، تو آن مرد گريخته هستى ؟ گفت : هستم . گفت « 10 » : ماجرا « 11 » شنيدى . تا اكنون در « 12 » زينهار بودى ، اكنون زينهار كه بيش « 13 » مقام نكنى ، سر خويش گير « 14 » . فضل از آنجا برون آمد و متحيروار مىرفت و نمىدانست كه به كجا رود ، « 15 » و نه مقصدى معين و نه جايگاهى پيدا . ناگاه به در سرايى عالى برسيد . برخود « 16 » مانده شده بود . گفت : ساعتى در سايهء اين ديوار پناه گيرم و « 17 » بياسايم . بنشست « 18 » . ناگاه آواز سواران برآمد « 19 » .

--> ( 1 ) متن : دير ، مج : از ديرباز . ( 2 ) مج - تا . ( 3 ) مپ 2 - بعد از آنكه . . . بود ، مج : بوده است . ( 4 ) مج - باز رسيده است . ( 5 ) مپ 2 - و او را بيار تا من ببينم . ( 6 ) مپ 2 : چند روز بوده است كه گرسنه است ، مج : چند روزست گرسنه ، بنياد : چند روز گرسنه بوده است . ( 7 ) مج : انگشترين . ( 8 ) مپ 2 : بده ، مج - مرد گفت بيار . ( 9 ) مپ 2 : حلقه ، مج : انگشترين . ( 10 ) مپ 2 + اكنون . ( 11 ) بنياد + من و شوهرم . ( 12 ) مج و بنياد - در . ( 13 ) مپ 2 + اينجا ، مج : تا بيشتر ، بنياد + ازين . ( 14 ) بنياد + و بجاى ديگر رو ، مپ 2 - سر خويش گير . ( 15 ) مپ 2 - و نمىدانست . . . رود و ( 16 ) مپ 2 و بنياد - برخود ( 17 ) مپ 2 - در سايه . . . گيرم و ( 18 ) مج : هنوز نه‌نشستم كه . ( 19 ) مپ 2 : ناگاه آن سوار از دور ديد .